تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤١ - علم فعلى حق تعالى
و لا يكون. چنانكه در قضيه «النار حارّه» علم به اينكه طبيعت نار سوزنده است، مقيد به وجود و عدم نار نيست، بلكه اعم است از اينكه در عالم نارى موجود باشد يا نباشد؛ علت حد تام معلول و كشف اعلى و اتمّ اوست و معلول كشف ناقص و حد ناقص علت است.
علم فعلى حق تعالى
و كان نوريته قدرته [١]
اوصاف حضرت حق در مرتبه ذات، متحد با ذات و عين ذات است و تمام كمالات ذاتيه در مرتبه ذات هست- و بعد بيان اتحاد اوصاف با ذات خواهد آمد ان شاء اللّه- همچنين در مرتبه ديگرى نيز براى حضرت حق اوصافى است كه در آن مرتبه عالم و وجود منبسط و فيض مقدس، وصف اوست و در آن مرتبه عالم و تمام اشياء علم خداوند است و اين علم را علم فعلى گويند. البته وجود منبسط غير او نيست، بلكه ظلّ او و عين ربط و تعلق به اوست. و معناى عين تعلق و ربط بودن اين است كه مستقل نيست و جلوه اوست و جلوه شىء غير از شىء نيست.
و چون اين وجود منبسط و جلوه حق كه سرتاسر عالم است بنا بر اصالت وجود از سنخ وجود است- زيرا ترديد بين عدم و ماهيت و وجود، ترديد عقلى است و به حكم اصالت وجود، عدم و ماهيت هيچ است- پس در عالم غير از وجود چيزى نيست و چون مفهوم علم چيزى نيست و آنچه حقيقت دارد مصداق علم مىباشد، پس مصداق علم عين وجود است.
به بيان ديگر: حق كه صرف الوجود است بايد جلوه او وجود باشد و چنانكه متجلى در مرتبه ذات، صرف الوجود است و صرف الوجود عين تمام كمالات و عين
[١] طبق يادداشت مرحوم مقرّر به علت فاصله شدن تعطيلات تابستانى، از مصراع «و كان نوريته قدرته» دوباره به ذكر مطلب مبادرت گرديده است.