تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٣ - توضيح حديث شريف نفى صفات
وجود منبسط و شعاع نور عالم كه جلوه وجودى مبدأ نور است، علم و قدرت و حيات است و ماهيات معلوم و مقدور مىباشند. پس در اين نظر سه چيز؛ «متجلّى» و «جلوه» و «متجلّى به» هست.
در نظر ديگر به عالم، جلوه و متجلى هست و ماهيات هيچ مىباشند.
نظر سوم: نظر وحدت است كه در اين نظر صوفى و عارف مىگويد: «ليس فى الدار غيره ديّار» و جلوه را در متجلى فانى مىبيند.
با اين نظر است كه اگر تأييدات الهيه شامل شود مراتب وجود شئون او ديده مىشود و اين طور نيست كه غيريتى در عالم باشد.
در آيات شريفه شايد به اين انظار اشاره شده باشد. مثلًا با آيه «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ» [١] به نظر اول اشاره شده كه در آن «هويت» و «معيت» و «كُميّت» است و «هو» اشاره به غيب الغيوب و «معيت» اضافه اشراقيه و «كُم» مضاف إليه مىباشد.
و در آيه ديگر كه در اول سوره حديد است «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» [٢] نظر را دقيق كرده كه غير از وحدت چيزى نيست.
توضيح حديث شريف نفى صفات
و بالجمله: در يك نظر جز حق كه وجود مطلق است چيزى نيست. و در نظر ديگر يك جلوه براى حق هست كه وجود منبسط و فعل حق است و در نظر ديگر كثرت يعنى ماهيات هست كه اثر حق مىباشند.
و چون ذات متقدم است و ماهيات اعتبارى بوده و ذات قيوم، فيض مقدس مىباشد؛ لذا اين صرف الوجود بودن، نسبت ذهنيه، يعنى اضافه مقوليه را نفى مىكند؛ زيرا اضافهاى كه در اينجاست دو طرف لازم ندارد و يك طرف دارد كه قيوم است و طرف ديگر تحصل ندارد. بنا بر قول صاحب كتاب شايد معناى فرمايش حضرت مولى العارفين:
[١] حديد (٥٧): ٤.
[٢] حديد (٥٧): ٣.