تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٥ - ردّ توهم عدم امكان تعلق علم تفصيلى به غير موجودات فعلى
بسطى بدون نقص است؛ چنانكه در علم مجرد و محيط تو و در علم به صورت ملكه و در مقام ذات نفس، «الواحد نصف الاثنين» هست. از اينكه «الواحد نصف الاثنين» به تفصيل آمد و نفس صورت تفصيلى آن را ايجاد كرد و اين قضيه را استحضار نمود، نقصى در نفس كه علت ايجاد اين صورت تفصيليه است، پيدا نمىشود و نفس صورت ذهنيه «الواحد نصف الاثنين» را از عدم ايجاد نكرده است، بلكه آنچه را كه در مقام ذات بوده به صورت تفصيل آورده و آن را بسط داده است.
خلاصه: از حين وجود علت، يعنى علم مجرد و محيط نفس، علم به «الواحد نصف الاثنين» بوده است، منتها از مرتبه علت به صورت تفصيل و فعلى نيامده بود؛ چون معاليل در مرتبه علت بدون اينكه موجب ازدياد باشند به وجود جمعى هستند و هنگام ايجاد معلول و بسط دادن تفصيلى آن، نقصى در مرتبه ذات علت حاصل نمىشود. پس اين طور نيست كه مرتبه علت فاقد كمال معلول باشد و معلول را از عدم مطلق به وجود آورد؛ چون عدم موجود نمىشود.
از باب مثال- گرچه مثال از جهتى مقرّب و از جهاتى مبعّد است- نور شمس كه از شمس منفصل مىشود اين گونه نيست كه تمام اين بسط نورى در مرتبه ذات شمس نبوده و شمس اين نور را از هيچ بسط داده باشد، بلكه در ذات شمس اين نور هست، منتها هنگامى كه شمس آن را بسط مىدهد، اين نور از شمس كسر شده و از او منفصل شده و با او مباين مىشود، البته در علت حقيقى با بسط، كسرى در ذات علت لازم نمىآيد؛ چنانكه در مورد خلاقيت نفس نسبت به صورت «الواحد نصف الاثنين» به مناسبت علم تجردى احاطى در رتبه ذات شنيدى و اين رتبه ذات و علم تجردى را هر كس از فلك و ملك بداند به قضيه «الواحد نصف الاثنين» عالم خواهد بود و لو قبل از ايجاد نفس باشد. بنا بر اين در مقام شامخ علم تجردى به صورت ملكه، قضايا به طور جمع حاضر بوده و در موقع ايجاد، آنها بىسابقه نيستند.
كمال موجوداتى كه ايجاد مىشوند ازلًا در مرتبه ذات بوده و سپس موجودات ايجاد مىشوند و علوّ و جلالت علت به همان وجدان كمالات است كه قبل از ايجاد