تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٣ - برهان بر عينيت صفات كماليه با ذات حق
باشد، البته بايد خلو بالامكان باشد نه بالامتناع، يعنى طورى نباشد كه ذات مقتضى عدم اين اوصاف باشد و از قبول آنها ابا داشته باشد و الّا اگر ذات مقتضى خلو و عدم قبول باشد نبايد ابداً و اصلًا اين اوصاف را و لو به نحو زايد بر ذات دارا باشد، در صورتى كه كسى كه مىگويد: اين اوصاف زايد بر ذات است، [١] نمىگويد ذات اصلًا آبى از قبول آنهاست و مرتبه ذات امتناع دارد از اينكه اين اوصاف بر او عارض شود و الّا لازمه آن، قائل شدن به خدايى است كه نه عالم باشد، نه قادر، نه مريد، نه مدرك و نه ... و آن پيش كسانى كه قائل به وجود واجب الوجود مىباشند، بالضروره باطل است.
پس لا اقل بايد گفت: خلو مرتبه ذات از اين اوصاف، بالامكان است و گرچه اين اوصاف كماليه در مرتبه ذات نيست، ولى ممكن است به نحو زايد بر ذات بر آن عارض شود.
و در صورتى كه مرتبه ذات از اوصاف كماليه خالى باشد، بايد گفت كه از مقابلات آنها، يعنى اوصاف غير كماليه مانند جهل و عجز هم خالى است؛ زيرا آنها سلوب و اعدام هستند، و اگر بگوييم مرتبه ذات از آنها خالى نيست، لازم مىآيد در ذات سلب و عدم باشد.
و بالجمله، اگر مرتبه ذات بالامكان از اوصاف كماليه خالى باشد يا مراد از امكان، امكان ذاتى و امكان در باب ماهيات است كه به معناى تساوى الطرفين است؛ چنانكه ماهيت انسان ممكن است عالم باشد و ممكن است قادر باشد، البته امكان به اين معنى در باب واجب تصور ندارد؛ زيرا واجب داراى ماهيت نيست و ماهيته انّيته و او سواى وجود صرفى كه حاقّ واقع و متن اعيان است، نيست.
مخفى نماند: ماهيت در مرتبه ذات جز نفس خودش نيست و ماهيات بنفسها مثار كثرت بوده و ماهيت با ماهيت ديگر تباين و كثرت دارد و آنچه جامع شتات مفاهيم و موجب وحدت كثرات مفهومى است وجود است، مثلًا ماهيت و ذات انسان غير از ماهيت علم و قدرت و حيات است و بعد از آنكه وجود بر ماهيت انسان عارض شد،
[١] رجوع كنيد به: شرح مواقف، ج ٨، ص ٤٤؛ شرح مقاصد، ج ٤، ص ٦٩.