تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٠ - بيان سمع و بصر در حق تعالى
پيدا مىكنند و مشاهده اتفاق مىافتد. [١]
در حقيقت، آن شعاعى كه بر مبصر مىافتد به ديده و جليدتين بازمىگردد و به واسطه برگشتن آن، مبصر نزد نفس مرئى و منكشف واقع مىشود.
بنا بر اين: عالم شعاعى از مبدأ عالم است كه آن شعاع در سراسر عالم پرتو افكنده است، چنانكه در ابصار شعاع از چشم است.
بنا بر قول محقَّق نزد آخوند و غير او، نفس صورتى مماثل با صورت مرئى و يا صوتى مماثل با صوت مسموع ايجاد مىنمايد. [٢] و چون در ايجاد موجود، موجود نزد موجِد حضور داشته و مشهود او مىباشد؛ لذا اعتبار حضور و شهود موجود براى موجِد، محقِّق مبصريت اوست و در مرتبه ديگر، حضور علم است، پس علم به بصر برمىگردد.
و الحاصل: بصيرت مقابل علم است، نفس انسان در مرتبه غيب خود صورى ايجاد مىنمايد اعم از اينكه صاحب صورت در خارج و نفس الامر تحقق داشته باشد يا تحقق نداشته باشد و اين صور جزئى است و قابل انطباق بر كثيرين نيست و اين مرتبه خيال انسان است.
مرتبه ديگر غيب نفس، تجرد عقلانى است به طورى كه ادراكات نفس در اين مرتبه از صور هم مجرد است و مانند ادراكات در مرتبه خيال نيست كه از صورت مجرد نباشد، بلكه فقط از ماده مجرد باشد. ادراكاتى كه در اين مرتبه از غيب نفس مىباشد علم است.
انسان داراى ادراك ديگرى هم هست كه آن در مرتبه غيب نفس نيست، بلكه در مرتبه شهود است و اين مرتبه از ادراك، شهود و حضور نزد نفس است و اين مرتبه بصيريت نفس است؛ چنانكه شيخ اشراق در مورد اصوات هم همين را مىگويد. [٣]
[١] شفا، بخش طبيعيات، ص ٣١٧؛ اسفار، ج ٨، ص ١٧٨- ١٧٩.
[٢] اسفار، ج ٦، ص ٤٢٤- ٤٢٥ و ج ٨، ص ١٦٩- ١٨١.
[٣] حكمة الاشراق، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ٢، ص ١٠٣- ١٠٥.