تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٢٠ - آراء مختلف در حقيقت مكان
در اين سخن اشراقيين تعريضى بر مذهب مشائين است؛ زيرا به عقيده آنها جسم با كليت خود در مكان نيست، بلكه با سطح خويش در مكان است.
تزييف قول به اينكه مكان سطح است در نزد اشراقيين مشهور بوده و در كتب ايشان مسطور مىباشد. [١]
از جمله ايرادات وارده از طرف آنها به مشائين اين است كه: بنا بر عقيده مشائين لازم مىآيد ساكن حركت داشته باشد؛ زيرا معناى حركت، انتقال جسم از مكانى به مكان ديگرى است كه جسم در آنِ قبل در آن مكان نبوده و در آنِ بعد نيز در آن مكان نخواهد بود. بنا بر اين اگر كسى بالاى كوهى ايستاده باشد و در اطراف وى باد بوزد، بادى كه مىآيد بر او احاطه كرده و مىگذرد و باز به دنبال آن باد ديگرى مىآيد، بنا بر اين هوايى كه در اطراف شخص جريان دارد موجب مىشود كه آناً فآناً بدن او را سطحى بعد از سطحى فرا گيرد و در نتيجه اين سطوح در هر «آن» تبدل پيدا مىنمايد و بايد آن شخص در هر آنى در مكانى باشد و متحرك باشد با اينكه مىدانيم كه آن شخص ايستاده و ساكن است.
محذور ديگر اين است كه: بنا بر قول مشائين، لازم مىآيد متحرك ساكن باشد، مثلًا اگر زيد در ماشينى بنشيند و دو ساعت راه برود يك سطح بر او احاطه كرده و آن، سطح ماشين است كه هيچ گونه تغييرى ندارد، بنا بر اين مكان همان مكان است و لازم مىآيد كه متحرك ساكن باشد.
محذور ديگر اين است كه: لازم مىآيد براى همه اجسام مكان لازم نباشد؛ زيرا فلك الافلاك جسم است و فوق آن جسمى نيست تا سطح آن بر سطح خارجى فلك احاطه داشته باشد؛ چون وراى آن ملأ و خلأ نيست.
و اشكالات ديگرى كه بر مشائين وارد آوردهاند.
مرحوم حاجى بعد از ذكر اقوال ثلاثه درباره ماهيت مكان مىفرمايد: حق اين است
[١] رجوع كنيد به: كشف المراد، ص ١٥٣؛ شرح تجريد قوشچى، ص ١٥٩- ١٦٠؛ اسفار، ج ٤، ص ٤٣- ٤٤؛ شوارق الالهام، ج ٢، ص ٣٠٦.