تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٨ - تقريرى ديگر در نفى جبر و تفويض
نسبت ديدن به او نيز صحيح است، هم اين و هم آن مىبيند و همچنين نسبت دادن شنيدن به هر يك از گوش و نفس درست است يك رؤيت و يك شنيدن است كه به هر كدام از نفس و چشم و گوش حقيقةً نسبت داده مىشود.
آنچه مسلم است قسم اخير است و در آن اشكالى نيست؛ چنانكه در مسأله ابصار- ان شاء اللّه- خواهد آمد كه آنچه در جليدتين است مرتبه شهادت نفس است، گرچه براى نفس در عين حالى كه اين مرتبه هست، مرتبه ديگرى نيز هست كه بتمامها تعلق و ربط به نفس و معلول آن بوده و به تمام هويت متعلق به نفس مىباشد و آن مرتبه غيب است. در اين مرتبه شهادت نفس مىبيند و وقتى در آن رؤيت اتفاق افتاد، نفس در مرتبه تجرد و غيبت و سرّ رؤيت مىنمايد.
و الحاصل: اين گونه نيست كه نفس با مرتبه غيبى خود آمده باشد و در بصر جا گرفته باشد تا ببيند و نيز اين چنين نيست كه اين پيه و جليدتين ببينند، بلكه اين اجزاء يك مرتبه از شهادت نفس است و محل مستعدى است براى اينكه مرتبه شهادتى بصرى نفس، در آن تجلى كند و اين اجزاء مجلاى شهادت نفس و مظهر شهادتى اوست به طورى كه نفس در مرتبه شهادت با آنها مخلوط است و اگر آنها كنار رفته و نفس تجلى شهودى تام كند كه مرتبه معلول نفس است قوت بصر بيش از اينكه هست مىشود، چنانكه در آيات مثل: «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» [١] و روايات آمده است كه- ان شاء اللّه- در مبحث معاد ذكر خواهد شد.
اين لمسى كه در بدن مىبينى از پيه و رگ و پوست و غير آنها مخلوط است و اگر همين لمس نفس كه فعلًا به نحو ضعيف و اختلاط است، خالص گردد به مراتب مؤكدتر و شديدتر از اين لمس خواهد شد.
و بالجمله: اين مرتبه كه مرتبه شهادت است مىبيند و نفس هم در مرتبه تجرد و غيب مىبيند. اين است كه مىگويى چشمم ديد و مىگويى من ديدم بدون اينكه يكى از آن دو مجاز باشد بلكه هر دو حقيقت است.
[١] ق (٥٠): ٢٢.