تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٩ - تقريرى ديگر در نفى جبر و تفويض
مىگويى: گوشم شنيد، من شنيدم، پايم لمس كرد، من لمس كردم، و همه اين نسبتها حقيقت است.
پس بعضى چشم يُمناى خود را بسته و با چشم يُسرى نگاه مىكنند و فقط چشم و گوش و صماخ مىبينند.
بعضى ديده يمناى خود را باز كرده و چشم يسراى خود را بستهاند و فقط باطن و سرّ و غيب مىبينند و از كثرات گذشته و آنها را شكستهاند.
گروه سوم هر دو چشم را باز كرده ولى ممكن است درست نبينند بلكه احول باشند و يكى را دو ببينند.
دسته چهارم كسانى هستند كه هر دو چشم خود را باز كرده و حقيقت را آن گونه كه هست مىبينند.
اهل جبر در عالم به چشم يمنى نگريسته و چشم يسرى را بستهاند و تكثرات را نمىبينند و خدا را تنزيه كرده و از غايت مآبى مىگويند: فعاليت مختص به خداست و او براى اشخاص اطاعت و يا فعل معصيت خلق مىكند و جاهل گمان مىكند كه عمل و فعل از شخص است. اگر فعل صادر از شخص باشد براى خداوند در فعل شريك پيدا مىشود. پس همه افعال بدون واسطه از اوست و از هيچ موجودى فعلى صادر نمىشود.
مفوضّه، چشم يسراى خود را باز كرده و ديده يمناى خود را بسته و يا كور شده است و لذا آنچه مىبينند كثرات است.
و آنكه دو ديده را باز كرده و دو ديدهاش سالم است و اعوجاجى ندارد
«لا جبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين»
مىگويد و هم جلوه جمالى و ذات را و هم مجالى و مظاهر ذات را مىبيند و وجودى در مرتبه شامخه غيب و سرّ مىبيند و جلواتى در عوالم عقول و افلاك و طبيعت مىبيند به طورى كه آنها جلوه او هستند و هر چه دارند از اوست و هر چه آنها دارند، او دارد و هر گز آنها به مقام شامخ كمال و تجرد او نمىرسند.