مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧ - مکتب عشق
نظر اسلام را درباره هریک از این نظریات خواهم گفت. عجالتاً مکتبها را توضیح دهم تا بعد به نظر اسلام برسم
مکتب عشق
مکتب دیگر در باب انسان کامل [١]، مکتب عشق است. مکتب عشق که همان مکتب عرفان است، کمال انسان را در عشق- که مقصود، عشق به ذات حق است- و در آنچه که عشقْ انسان را به آن میرساند، میداند. برخلاف مکتب عقل که مکتب حرکت نیست و مکتب فکر است [٢]، این مکتب مکتب حرکت است اما حرکتی صعودی و عمودی، نه حرکت افقی [٣]. در ابتدا که انسان میخواهد به کمال برسد حرکتش باید صعودی و عمودی باشد؛ یعنی حرکت به سوی خدا، پرواز به سوی خدا.
اینها معتقدند که سخن، سخن فکر و عقل و استدلال نیست، سخن روح انسان است. به عقیده اینها روح انسان واقعاً به حرکت معنوی حرکت میکند تا آنجا که به خدا میرسد. همین جاست که جنجال بپا شده است که «انسان به خدا میرسد» یعنی چه؟ ولی آنها حرف خودشان را در جای خود، خوب گفتهاند. مکتب عشق اساساً مکتب عقل را تحقیر میکند.
یکی از فصول و بخشهای بسیار عالی ادبیات ما بخش «مناظره عقل و عشق» است [٤]. چون کسانی که وارد این بحث شدهاند اغلب خودشان اهل عرفان بودهاند، همیشه عشق را بر عقل پیروز کردهاند.
مکتب عشق برای رسیدن انسان به کمال، عقل را کافی نمیداند، میگوید: عقل، جزئی از وجود انسان است نه اینکه تمام ذات انسان عقل او باشد [٥]. عقل مثل چشم یک ابزار است. ذات و جوهر انسان که عقل نیست. ذات و جوهر انسان، روح
[١] قبلًا عرض کردم که اصلًا کلمه «انسان کامل» را عرفا برای اولین بار در عالم طرح کردهاند.[٢] حکیم سخن از حرکت ندارد. به عقیده او همه حرکتها حرکت ذهن است.[٣] البته منتهی به حرکت افقی میشود [که توضیح آن میآید.][٤] متأسفانه اینها هیچ در ادبیات ما شناخته نمیشود. حتی در دانشکده ادبیات و امثال آن این حرفها را درک نمیکنند بلکه را مسخ میکنند.[٥] برگسون در عصر اخیر خیلی روی این مطلب تکیه کرده است.