مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٥ - اصلاح درون، راه رهایی از « من » بودن
قدری به آن نگاه کرد و فرمود: ای پول! تو تا وقتی که در دست من هستی مال من نیستی؛ درست عکس آنچه ما میگوییم. ما میگوییم تا وقتی پول مال من است که در جیب من است و وقتی خرج کردم از دست من رفته است. علی علیه السلام عکس این را فرموده است: تو تا وقتی که در دست من هستی مال من نیستی، زیرا تا وقتی که در دست من هستی باید مال تو باشم و نوکر تو باشم و تو را نگهداری کنم. تو آن وقت مال من هستی که تو را خرج کرده باشم و الّا تا وقتی که تو را نگه داشتهام تو مال من و در خدمت من نیستی، من مال تو و در خدمت تو هستم.
علی علیه السلام از جلو یک قصابی میگذشت [١]. قصاب چشمش که به علی علیه السلام افتاد عرض کرد: امروز گوشتهای خوبی آوردهام، اگر میخواهید بخرید. حضرت فرمود: پول ندارم. قصاب گفت: من برای پولش صبر میکنم. فرمود: من به شکم خود میگویم صبر کند. چرا از تو گوشت بگیرم که تو بخواهی برای پولش صبر کنی؟ من شکمم را وادار به صبر میکنم که این مقدار ذلیل و مقروض و مدیون تو نباشم
اصلاح درون، راه رهایی از « من » بودن
این مکتب میگوید: اگر میخواهید انسان را از «من» بودن خارج کنید و «ما» کنید، او را در درونش اصلاح کنید، نگذارید بنده اشیاء شود و الّا با سلب مالکیت فردی، این درد دوا نمیشود.
البته در اینجا باز دو مکتب است: یک مکتب میگوید که اصلًا به مالکیتها کاری نداشته باشید، ناهمواریها هرمقدار باشد، فقط به درون بپردازید. مکتب دیگر میگوید: درست است که اساس درون است ولی بدون اصلاح بیرون، درون را نمیشود اصلاح کرد؛ و ما در اسلام میبینیم که به بیرون هم توجه است؛ یعنی اسلام میخواهد ناهمواریهای بیرون را تبدیل به همواری کند بدون آنکه مالکیت را بکلی الغاء کرده باشد. اسلام از راههایی وارد میشود تا تساوی پیدا شود و در جامعه همواری به وجود آید، ولی درعین حال این امر را برای اینکه «من» تبدیل به «ما» شود کافی نمیداند، مگر آنکه حقیقتی را بر روحها حاکم کند.
[١] سعدی این داستان را در مورد یک عارف به شعر درآورده است ولی چنانکه در احادیث ماست، این واقعه در مورد علی علیه السلام است.