مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩ - نظریه بیکن و تأثیرات آن
فریب، مکر، قسمهای دروغ، خیانت کردن، پا روی حق گذاشتن. میگوید: در سیاست، مذموم شمردن این مسائل به هیچ نحو نباید مطرح باشد.
بعد از او فیلسوفان دیگری پیدا شدند که نه تنها در سیاست مطلقاً این مسئله را طرح کردند و به عنوان یک اخلاق عمومی چراغ سبزی به سیاسیون دادند که شما در سیاست این راه را در پیش بگیرید، بلکه اساساً معتقد شدند که اخلاق عالی و اخلاق انسانی یعنی همین. در این جهت، نیچه [١] فیلسوف معروف آلمانی بهطور عموم اصل قدرت را در اخلاق مطرح کرد
نظریه بیکن و تأثیرات آن
اینجا باید مقدمهای عرض کنم که ذکر آن لازم است. میدانید که در حدود چهار قرن پیش یعنی در قرن شانزدهم، تحولی در علم و منطق پیدا شد و دو نفر از فیلسوفان بزرگ جهان که یکی انگلیسی (بیکن) و دیگری فرانسوی (دکارت) است، پیشرو علم جدید خوانده شدند. بالخصوص بیکن نظری در باب علم دارد که این نظر همه نظریات گذشته را دگرگون کرد. این نظر که منشأ ترقی علوم و تسلط زیاد و فوق العاده انسان بر طبیعت شد، عیناً منشأ فاسد شدن انسانها گردید؛ یعنی این نظریه، هم طبیعت را به دست انسان آباد کرد و هم انسان را به دست خود انسان خراب و فاسد کرد. این نظریه چیست؟.
قبل از بیکن، اکابر بشر اعم از فلاسفه و بالخصوص ادیان علم را در خدمت حقیقت گرفته بودند نه در خدمت قدرت و توانایی؛ یعنی وقتی انسان را تشویق به فراگیری علم میکردند، تکیه گاه این تشویق این بود کهای انسان، عالم باش! آگاه باش! که علم تو را به حقیقت میرساند؛ علم وسیله رسیدن انسان به حقیقت است.
و به همین دلیل علم قداست داشت، یعنی حقیقتی مقدس و مافوق منافع انسان و امور مادی بود. همیشه علم را در مقابل مال و ثروت قرار میدادند: آیا علم بهتر است یا مال و ثروت؟ میبینید در ادبیات ما- چه فارسی و چه عربی- میان علم و ثروت مقایسه میکنند و آنوقت علم را بر ثروت ترجیح میدهند:
[١] او در آخر عمر دیوانه شد و به عقیده من آثار این جنون در همان اوایل هم ظاهر بوده است. نیچه نویسنده بسیار مقتدری است که قستمهایی از عباراتش را برای شما خواهم خواند.