مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥١ - نظریه بیکن و تأثیرات آن
میخواهیم در یک حوزه علم درس بخوانیم [بهتر است] وضو بگیریم و با طهارت برای تحصیل برویم. برای یک طلبه، استاد و معلم یک احترام و جلالت و قداست خاصی دارد. یک طلبه واقعاً در عمق روحش نسبت به استادش خضوع دارد. اگر بخواهد علم را برای مال تحصیل کند، در خودش احساس شرم میکند که من علم را تحصیل کنم برای اینکه در عاقبت پولی گیر من بیاید! یا یک معلم اگر بخواهد تعلیم دهد و تعلیمش را در ازای پول و مزد و اجر قرار دهد، این را تنزل مقام علم میداند.
ولی در تحصیلات جدید که ادامه همان روش بیکن است، مسئله تعلیم و تعلّم آن قداست خود را بکلی از دست داده است. یک دانشجو وقتی تحصیل میکند، تحصیل برای او یک عمل مقدماتی برای زندگی است. دیگر فرقی نیست بین اینکه یک انسان در مدرسه و دانشگاه درس بخواند برای اینکه فردا دکتر و مهندس شود و یک زندگی خوب فراهم کند، و اینکه در بازار شاگرد یک تاجر شود یا یک عطار و بقال گردد. او دنبال پول میدود و آن دیگری هم دنبال پول میدود. درباره معلم خودش هم فکر میکند که این فرد در ماه چند هزار تومان حقوق میگیرد و در ازای حقوقش باید این حرفها را در اینجا بزند. عملًا هم ما میبینیم که شاگرد پشت سر استاد ده تا فحش هم ممکن است بدهد و هیچ در وجدان خود احساس شرم نمیکند و برای او مسئلهای نیست.
بیکن گفت: علم برای قدرت و در خدمت قدرت؛ دانایی برای توانایی نه برای چیز دیگر. این نظریه در ابتدا اثر بد خودش را ظاهر نکرد. ولی تدریجاً که بشر از علم، فقط توانایی و قدرت میخواست، به جایی رسید که همه چیز در خدمت قدرت و توانایی قرار گرفت.
الآن چرخ دنیا بر این اساس میگردد که علم بهطور کلی در خدمت قدرتهاست.
هیچ وقت در دنیا علم به اندازه امروز اسیر و در خدمت زورمندان و قدرتمندان نبوده است و علمای طراز اول عالَم، اسیرترین و زندانی ترین مردم دنیا هستند.
عالمترین فرد مثلًا آقای اینشتین است ولی علم اینشتین در خدمت کیست؟ در خدمت روزولت. اینشتین نوکر آقای روزولت است و نمیتواند نباشد. چه در اردوگاه امپریالیسم و چه در اردوگاه سوسیالیسم همینطور است، فرق نمیکند، در همه جا علم در خدمت قدرت است. الآن دنیا را قدرت میچرخاند نه علم. این جمله را که میگوییم: «دنیای ما دنیای علم است» باید اندکی تصحیح کنیم؛ دنیای