مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧ - مکتب برخورداری
«مکتب محبت»
دو مکتب دیگر
در دو سه قرن اخیر یک سلسله مکتبهای دیگر پیدا شده است که اینها بیشتر به جنبههای اجتماعی گرایش پیدا کردهاند نه به جنبههای فردی. یکی انسان کامل را انسان بیطبقه میداند؛ معتقد است که اگر انسانی در طبقهای باشد- مخصوصاً در طبقههای عالیتر- همیشه یک انسان معیوب است و بلکه در جامعه طبقاتی هیچ وقت انسانِ درست و سالم وجود ندارد. این مکتب به انسان کامل ایده آل هم چندان معتقد نیست، چون برای انسان مقام زیادی قائل نیست. انسان کامل از نظر این مکتب یعنی انسان بیطبقه، انسانی که همیشه با انسانهای دیگر در وضعی مساوی زندگی کند.
بعضی دیگر بیشتر روی مسئله آزادی و آگاهی انسان- که منظورشان از آگاهی، بیشتر آگاهیهای اجتماعی است- تکیه کردهاند. مکتب اگزیستانسیالیسم تکیهاش بیشتر روی آزادی و آگاهی و مسئولیتهای اجتماعی است. از دیدگاه این مکتب، انسان کامل یعنی انسان آزاد، انسان آگاه، انسان متعهد، انسان مسئول، و لازمه آزادی حالت پرخاشگری و عصیانگری است
مکتب برخورداری
در این میان میتوان گفت مکتب دیگری هم وجود دارد و آن مکتب «برخورداری» است که به مکتب قدرت خیلی نزدیک است. میگویند: اینکه باید «انسان کامل، حکیم باشد»، «انسان کامل به خدا برسد» و چنین و چنان باشد، همه حرف است و فلسفه بافی. اگر میخواهی به کمال انسانی خودت برسی، کوشش کن که برخوردار باشی. هرچه از مواهب خلقت، بیشتر برخوردار باشی کاملتر هستی. اصلًا انسان کامل یعنی انسان برخوردار. لهذا کسانی که کمال انسان را به علم میدانند (نه به حکمت) و علم را هم عبارت از شناخت طبیعت میدانند و شناخت طبیعت را هم برای تسلط بر طبیعت و برای اینکه طبیعت در خدمت انسان قرار گیرد و انسان از آن بهره برد، در آخر، حرفشان به این برمیگردد که ارزش علم برای انسان یک ارزش وسیلهای است نه ارزش ذاتی. علم برای انسان از این جهت خوب است که