مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧ - دو اشکال وارد بر مکتب عقلیون
شده، ابزاری برای عقل است. حافظه و قوّه خیال و قوّه واهمه و هر قوّه و نیرو و استعدادی که در ما وجود دارد، همه وسیلههایی برای ذات ما هستند، و ذات ما همان عقل است.
آیا ما میتوانیم تأییدی برای این مطلب از اسلام پیدا کنیم؟ نه. ما برای این مطلب که انسان جوهرش فقط عقل باشد و بس، نمیتوانیم از اسلام تأییدی بیاوریم. اسلام آن نظریههای دیگر را تأیید میکند که عقل را یک شاخه از وجود انسان میداند، نه تمام وجود و هستی انسان.
سراغ مطلب سوم میرویم. معمولًا کتب فلسفی ما [١] ایمان اسلامی را فقط به شناخت، تفسیر میکنند. میگویند: ایمان در اسلام یعنی شناخت و بس؛ ایمان به خدا یعنی شناخت خدا، ایمان به پیغمبر یعنی شناخت پیغمبر، ایمان به ملائک یعنی شناخت ملائک، ایمان به یوم الاخر (معاد) یعنی شناخت معاد، و هرکجا که در قرآن «ایمان» آمده است معنایش معرفت و شناخت است و غیر از این چیزی نیست.
این مطلب به هیچ وجه با آنچه که اسلام میگوید قابل انطباق نیست. در اسلام، «ایمان» حقیقتی است بیش از شناخت.
شناختن همان دانستن است. کسی که آب شناس است، آب را میشناسد همچنان که یک ستاره شناس ستارهها را میشناسد، یک جامعه شناس جامعه را میشناسد، یک روان شناس روان را میشناسد، یک حیوان شناس حیوان را میشناسد. «میشناسد» یعنی چه؟ یعنی نسبت به آن روشن است، آن را درک میکند. آیا «ایمان» در قرآن یعنی فقط «شناخت»؟ ایمان به خدا یعنی فقط خدا را درک کردن؟ نه، درست است که شناخت رکن ایمان است، جزء ایمان است و ایمانِ بدون شناخت ایمان نیست، ولی شناختِ تنها هم ایمان نیست. ایمان گرایش است، تسلیم است. در ایمان عنصر گرایش، عنصر تسلیم، عنصر خضوع و عنصر علاقه و محبت هم خوابیده است ولی در شناخت، دیگر مسئله گرایش مطرح نیست. اگر یک نفر ستاره شناس است، معنایش این نیست که به ستاره گرایشی هم دارد؛ بلکه ستاره را میشناسد. اگر یک نفر معدن شناس یا آب شناس است، معنایش این نیست
[١] حتی ملاصدرا که تا اندازهای ذوق عرفا را هم در فلسفه وارد کرده است، مع ذلک این مطلب در کلماتش هست.