مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢ - مکتب ضعف
میگویند: اشتباه کردی! تعاون را تنازع تحمیل کرده است؛ در پشت همین تعاونها، صمیمیتها و دوستیها تنازع است. میگوییم: چطور؟ میگویند: اصل در زندگی انسان جنگ است ولی وقتی انسانها در مقابل دشمن بزرگتر قرار میگیرند، آن دشمن بزرگتر دوستی را به اینها تحمیل میکند. این دوستیها در واقع دوستی نیست، صمیمیت نیست، حقیقت نیست و نمیتواند حقیقت داشته باشد. اینها همکاری است برای مقابله با دشمن بزرگتر [١]. برای مقابله با دشمن بزرگتر است که تعاونها و صمیمیتها پیدا میشود. همین دشمن را بردار، میبینی جمعی که همه با یکدیگر دوست بودند فوراً دوشقّه میشوند و انشعاب پیدا میکنند و تبدیل به دو دشمن میشوند. اگر باز یک دسته از بین بروند و دسته دیگر باقی بمانند، همینها دوباره تجزیه میشوند و آنقدر تجزیه میشوند که فقط دو نفر باقی بمانند. وقتی ایندو باقی ماندند و سومی در مقابلشان نبود، همین دوتا با یکدیگر میجنگند. از نظر اینها تمام دوستیها، صلحها، صفاها، صمیمیتها، انسانیتها، یگانگیها و اتحادها را دشمنیها به بشر تحمیل میکند. پس در نظر اینها اصل، تنازع است و تعاون، مولود تنازع است، بچه تنازع است، فرع بر تنازع است
مکتب ضعف
همانطور که مکتب عقل نقطه مقابلی داشت که منکر آن بود و مکتب عشق هم نقطه مقابلی داشت که یک عده اساساً این حرفها را از خیالات و اوهام میدانستند، مکتب قدرت هم نقطه مقابل دارد. بعضی در حد افراط، قدرت را تحقیر کردهاند و اساساً کمال انسان را در ضعف او دانستهاند. از نظر اینها انسان کامل یعنی انسانی که قدرت ندارد، زیرا اگر قدرت داشته باشد تجاوز میکند. سعدی خودمان در یک رباعی چنین اشتباه بزرگی کرده است، میگوید:
من آن مورم که در پایم بمالند | نه زنبورم که از نیشم بنالند | |