مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٢ - توبه ابولُبابه
مسلمین را رعایت نکرد. جملهای گفت، اشارهای کرد که آن جمله و آن اشاره به نفع یهودیان بود و به ضرر مسلمین. آمد بیرون و احساس کرد که خیانت کرده است. حالا هیچ کس هم خبر ندارد. قدم که برمیداشت و به طرف مدینه میآمد، این آتش در دلش شعله ورتر میشد. به خانه آمد ولی نه برای دیدن زن و بچه، بلکه یک ریسمان با خودش برداشت و به مسجد پیغمبر رفت. خودش را با ریسمان، محکم به یک ستون بست و گفت: خدایا! تا توبه من قبول نشود، من خودم را از این ستون باز نخواهم کرد. فقط برای خواندن نماز یا قضای حاجت، دخترش میآمد و ریسمان را باز میکرد. مقدار مختصری هم غذا میخورد. مشغول التماس و تضرّع بود: خدایا! غلط کردم، گناه کردم، خدایا به اسلام و مسلمین خیانت کردم، خدایا به پیغمبر تو خیانت کردم، خدایا تا توبه من قبول نشود من خودم را از این ستون باز نخواهم کرد تا بمیرم. گفتند: یا رسول اللَّه! ابولبابه چنین کرده است. فرمود: اگر پیش من میآمد و اقرار میکرد، من در نزد خدا برایش استغفار میکردم ولی او مستقیم رفت پیش خدا و خدا خودش به او رسیدگی میکند. من نمیدانم دو شبانه روز طول کشید یا بیشتر؛ پیغمبر اکرم در خانهامّ سلمه بود که به آن حضرت وحی شد که توبه این مرد قبول است. پیامبر فرمود: امّ سلمه! توبه ابولبابه قبول شد. امّ سلمه گفت: یا رسول اللَّه! اجازه میدهید که من این بشارت را به او بدهم؟ فرمود: مانعی ندارد. اتاقهای خانه پیغمبر هرکدام دریچهای به سوی مسجد داشت و آنها را دور تا دور مسجد ساخته بودند.
امّ سلمه سرش را از دریچه بیرون آورد و گفت: ابولبابه بشارتت بدهم که خدا توبه تو را قبول کرد. این حرف مثل توپ در مدینه صدا کرد که خدا توبه ابولبابه را قبول کرد.
مسلمین ریختند که ریسمان را از او باز کنند. گفت: نه، کسی باز نکند. من دلم میخواهد که پیغمبر اکرم با دست مبارک خودشان مرا باز کنند. گفتند: یا رسول اللَّه! ابولبابه خواهشش این است که شما بیایید با دست مبارک خودتان او را باز کنید.
پیامبر آمد و باز کرد. (توبه حقیقی یعنی این.) فرمود: ابولبابه! توبه تو قبول شد.
آنچنان پاک شدی که مصداق انَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوّابینَ وَ یحِبُّ الْمُتَطَهِّرین [١] شدی. الآن تو حالت آن بچهای را داری که از مادر متولد میشود. دیگر لکهای از گناه در وجود تو وجود ندارد. (کسانی که به مدینه مشرّف شدهاند میدانند که در روی یکی از
[١] بقره/ ٢٢٢.