مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧١ - ظهور دوباره انسانیت و تناقضِ پدیدآمده
نیست. به نظر میرسد که این، آخرین ضربهای بود که بر پیکر انسانیت وارد شد. ولی با همه این حرفها، باز ارزشهای انسانی صددرصد محکوم نشد مگر در پارهای از فلسفهها و سیستمهای فلسفی که مفاهیمی از قبیل صلح، آزادی، معنویت، عدالت و ترحم را بکلی شوخی گرفتند.
ظهور دوباره انسانیت و تناقضِ پدیدآمده
از اواسط قرن نوزدهم الی زماننا هذا که در نیمه دوم قرن بیستم هستیم، دو مرتبه انسانیت دارد ظهور میکند، اصالتی به خودش میگیرد؛ باز مکتبهایی در جهان پیدا میشود به نام مکتبهای انسانی و حتی به صورت انسان پرستی. انسان در گذشته معبود نبود، آیت بزرگ بود، دریچه بزرگ معنویت بود. بدون شک قرآن هم برای معنویت، شناخت خدا و ماوراء طبیعت، انسان را از هر آیت دیگری، از هر دروازه دیگری و از هر دریچه دیگری مناسبتر میداند: سَنُریهِمْ ایاتِنا فِی الْافاقِ وَ فی انْفُسِهِمْ [١]. آفاق را جدا ذکر میکند، انفس را جدا. و از همین جاست که اصطلاح آفاق و انفس در میان عرفا و ادبا و شعرا به وجود آمده است. وَ فِی الْارْضِ ایاتٌ لِلْموقِنین. وَ فی انْفُسِکمْ افَلا تُبْصِرونَ [٢] در زمین، نشانهها، زمینهها، دروازهها و دریچههایی است برای مشاهده غیب و ملکوت، و در وجود شما بالخصوص ( «وجود شما» را مستقلًا ذکر میکند). افَلا تُبْصِرونَ آیا نمیبینید؟ یعنی چرا بصیرت ندارید؟ چرا دقت نمیکنید؟ در خودتان دقت کنید و بنگرید.
همین موجود که در گذشته به عنوان یک آیت بزرگ و یک دروازه بزرگ برای عبور انسان از خود به سوی معنویت الهی و ایمان به غیب و ملکوت بود، باز موضوع واقع شد. اما این مرتبه به شکل دیگری موضوع واقع شد، به شکلی که به نظر میرسد نتوانسته است خودش را از تناقض نجات بخشد و مشکل عمده و مسئله مهم این است. یعنی بشریت از نو میخواهد قداست و علوّ و شرافت خودش را بازیابد به طوری که هدف و غایت واقع شود، هدف فعالیتها واقع شود ولی بدون آنکه آن معیارهای سابق به میان آید، بدون آنکه جنبه خدایی و جنبه ناخدایی به او داده
[١] فصّلت/ ٥٣.[٢] ذاریات/ ٢٠ و ٢١.