مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٩ - سقوط انسانیت از مقام خود در قرون اخیر
در دو سه قرن اخیر، انسان از این مقام شامخ و عالی که خود برای خود فرض کرده بود، یکمرتبه سقوط کرد، سقوط بسیار خردکنندهای. اولین اکتشافاتی که بشر کرد مسئله هیئت عالم بود که آنچه که سابق درباره زمین فکر میکرد و زمین را مرکز جهان میدانست و افلاک و ستارگان را سیار به دور زمین، یکمرتبه عوض شد و زمین به صورت ستاره کوچکی درآمد که گرد خورشید باید بچرخد، و تازه خود خورشید اهمیت زیادی در جهان ستارگان ندارد. آن وقت اینکه انسان مرکز دایره امکان و هدف خلقت است، سخت مورد تردید و انکار واقع شد و دیگر کسی جرأت نکرد از این حرفها بگوید: «ای مرکز دایره امکان وای زبده عالم کون و مکان! تو شاه جواهر ناسوتی، خورشید مظاهر لاهوتی.» گفتند: نه، پس آن جورها که ما درباره انسان خیال میکردیم، نیست. انسان آن فکر مرکزیت خودش در جهان را که با فکر مرکزیت زمین برای ستارگان و افلاک توأم کرده بود، با این ضربه علمی از دست داد.
بعداً ضربههای بسیاربسیار خردکننده دیگری بر پیکر انسان وارد شد. یکی از آنها این بود که انسان خود را موجودی تقریباً آسمانی نژاد میدانست، خلیفة اللَّه میدانست، خود را نفخه الهی میدانست و بر این اعتقاد بود که روح خدا در این کالبد دمیده شده که انسان به وجود آمده است. تحقیقات بیولوژی در مسئله تحول و تطور انواع، یکمرتبه نسب و نژاد انسان را متصل کرد به همین حیواناتی که انسان آنها را خیلی پست و حقیر میشمارد؛ گفت: ای انسان! تو میمون نژاد هستی و یا فرضاً میمون نژاد نباشی، از نسل یک حیوانی مثل حیوانات دیگر و بالاخره با حیوانات همنژاد هستی. آن جنبه به اصطلاح خدا زادگی به این شکل از انسان گرفته شد، و این ضربه دیگری بود که بر پیکر انسان و تقدس انسانی وارد شد.
یکی دیگر از آن ضربههای بسیار مؤثر، ضربهای بود که به سابقه و پرونده و عملیات ظاهراً درخشان انسان وارد شد. یعنی انسان در فعالیت خودش نشان میداد که میتواند فعالیتی داشته باشد پاک و منزّه و خدایی که جز عشق الهی انگیزهای نداشته باشد، جز احسان و نیکی انگیزهای نداشته باشد، هیچ جنبه حیوانی و عادی نداشته باشد. یکمرتبه فرضیههایی پیدا شد و در آنها چنین وانمود گردید که خیر، این پروندهای که انسان برای خود درست کرده است اینچنین مقدس