مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٧ - مروّت علی علیه السلام
کأنه منطقی دیگر میبیند، یعنی انسان دیگری غیر از انسانی که در جای دیگر این کتاب حرف میزند میبیند. در هر جایی علی علیه السلام یک شخصیت است. او شخصیتی است جامع همه ارزشهای انسانی. یک جا منطقش منطق حماسه است.
گویی پس از دوره کودکی وارد نظام شده و دوره سربازی و بعد درجات نظامی را طی کرده و یک فرمانده شده است و غیر از مسائل فرماندهی چیز دیگری نمیداند؛ روحی است مملوّ از حماسه نظامی. در جای دیگر سراغ همین علی میرویم، او را عارفی میبینیم که گویی جز راز و نیاز عاشقانه چیز دیگری را متوجه نیست
مروّت علی علیه السلام
شب بیست و یکم است. دو قطعه کوچک از نهج البلاغه از هر دو قسمت میخوانم- با اینکه قسمتهای زیادی در این زمینهها هست- برای اینکه با منطق اسلام آشنا بشویم. لشکر معاویه و لشکر علی علیه السلام در کنار فرات به یکدیگر نزدیک میشوند.
معاویه دستور میدهد یارانش پیشدستی کنند و قبل از اینکه علی علیه السلام و یارانش برسند، آب را به روی آنان ببندند. یاران معاویه خیلی خوشحال میشوند. با خود میگویند از وسیله خوبی استفاده کردیم، چون وقتی آنها بیایند آب به چنگشان نمیآید و مجبور میشوند فرار کنند ... [١] علی علیه السلام فرمود: ابتدا با یکدیگر مذاکره کنیم بلکه بتوانیم با مذاکره مشکل را حل کنیم (به اصطلاح گرهی را که با دست میشود باز کرد، با دندان باز نکنیم)، کاری کنیم که از جنگ و خونریزی میان دو گروه از مسلمانان جلوگیری کنیم. سپس خطاب به معاویه فرمود: اما هنوز ما نرسیدهایم تو دست به چنین کاری زدهای! معاویه شورای جنگی تشکیل داد و قضیه را با سربازان و افسران خود مطرح کرد و گفت: شما چه مصلحت میبینید؟
آنها را آزاد بگذاریم یا نه؟ بعضی گفتند: آزاد بگذاریم و بعضی گفتند: نه. عمرو عاص گفت: آزاد بگذارید، برای اینکه اگر آزاد نگذارید به زور از شما میگیرند و آبرویتان میرود. به هرحال آنها آزاد نگذاشتند و جنگ را به علی علیه السلام تحمیل کردند.
اینجاست که علی علیه السلام یک خطابه حماسی در مقابل لشکرش ایراد میکند که
[١] [افتادگی از نوار است.]