مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٣ - جهاد با نفس
در روز معینی مسابقه پهلوانی بدهد در حالی که پشت همه پهلوانان را به خاک رسانده بود. در شب جمعه به پیرزنی برمیخورد که حلوا خیر میکند و از مردم هم التماس دعا دارد. پیرزن پوریای ولی را نمیشناخت؛ جلو آمد و به او حلوا داد و گفت: حاجتی دارم، برای من دعا کن. گفت: چه حاجتی؟ پیرزن گفت: پسر من قهرمان کشور است و قهرمان دیگری از خارج آمده و قرار است در همین روزها با پسرم مسابقه دهد. تمام زندگی ما با همین حقوق قهرمانی پسرم اداره میشود. اگر پسر من زمین بخورد آبروی او که رفته است هیچ، تمام زندگی ما تباه میشود و من پیرزن هم از بین میروم. پوریای ولی گفت: مطمئن باش، من دعا میکنم. این مرد فکر کرد که فردا چه کنم؟ آیا اگر قویتر از آن پهلوان بودم، او را به زمین بزنم یا نه؟ به اینجا رسید که قهرمان کسی است که با هوای نفس خود مبارزه کند. روز موعد با طرف مقابل کشتی گرفت. خود را بسیار قوی یافت و او را بسیار ضعیف، به طوری که میتوانست فوراً پشت او را به خاک برساند. ولی برای اینکه کسی نفهمد، مدتی با او هماوردی کرد و بعد هم طوری خودش را سست کرد که حریف، او را به زمین زد و روی سینهاش نشست. نوشتهاند در همان وقت احساس کرد که گویی خدای متعال قلبش را باز کرد، گویی ملکوت را با قلب خود میبیند، چرا؟ برای اینکه یک لحظه جهاد با نفس کرد. بعد همین مرد از اولیاء اللَّه شد، چرا؟ چون الُمجاهِدُ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ، چون اشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ، چون قهرمانیای به خرج داد بالاتر از همه قهرمانیهای دیگر و همانطور که پیغمبر اکرم فرمود: زورمند و قوی آن کسی نیست که وزنه را بلند کند، بلکه آن کسی است که در میدان مبارزه با نفس امّاره پیروز شود.
بالاتر از این، داستان علی علیه السلام با عمرو بن عبدَوُد است، قهرمانی که به او فارِس یلیل میگفتند، کسی که یکتنه با هزار نفر برابری میکرد. در جنگ خندق، مسلمین در یک طرف و دشمن در طرف دیگر خندق بودند به طوری که دشمن نمیتوانست از آن عبور کند. چند نفر از کفار که یکی از آنها عمرو بن عبدود بود، خود را به هر طریقی شده به این طرف خندق میرسانند. اسب خود را جولان