مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩١ - اصول جهان بینی عرفانی
این است که برای انسان مقامی قائل هستند که هیچ مکتبی آنچنان مقام را برای انسان در جهان قائل نیست. در زمینه انسان سخنان زیادی دارند از جمله همان که انسان عالم کبیر است و جهان عالم صغیر، و دیگر نظریه انسان کامل. نظریه انسان کامل را به این تعبیر، اول بار باز محیی الدین ابراز کرده یعنی این تعبیر از محیی الدین است و الّا معنا از محیی الدین نیست. بعد از محیی الدین عرفای دیگری آمدهاند و در این زمینه کتاب نوشتهاند مثل الانسان الکامل نَسَفی، و یک نفر دیگر هم الانسان الکامل نوشته است، و در تعبیرهای فرنگیها هم، انسان کامل، ابرمرد و نظایر اینها، از همین حرفهای عرفا گرفته شده، ولی انسان کامل عرفا با انسان کامل حکمای الهی و با انسان کامل علمای امروزی، آنهم مکتبهای مختلف، از زمین تا آسمان فرق میکند.
اینکه مناط انسان کامل چیست و کمال انسان در چیست، مسئله خیلی جالبی است، که اینجا باید مکتبهای مختلف فلسفی (اعم از الهی، مادی، قدیم و جدید) و عرفانی با هم مقایسه شود، و مسئله بسیار جالبی از آب درمیآید [١] مسئله دیگری که عرفا روی آن خیلی تکیه دارند و بسیار عالی است و امروز تازه فلسفههای جدید اروپایی روی آن تکیه میکنند- البته با یک مقدمات چرندی که از حرفهای خودشان در میآید- و در واقع تقلیدی است از مشرق زمینیها (و الّا آن فلسفهها به اینجاها منتهی نمیشود) و در فلسفه اگزیستانسیالیسم روی آن تکیه میشود، مسئله «غربت انسان» است که انسان در این جهان یک موجود غریب و تنهاست، یک موجودی است که با اشیاء، نامتجانس است یعنی احساس عدم تجانس با همه اشیاء دیگر میکند، که این هم خودش یک مسئله بسیار جالبی است.
مسئله دیگر مسئله عقل و عشق در معرفت است، که اینجا باز طرف اختلاف عرفا حکمای الهی هستند. آیا کمال واقعی انسان در چیست؟ حکما در پاسخ میگویند: «صیرورة الانسان عالَماً عقلیاً مضاهیاً للعالَم العینی» حداکثر کمال انسان- و انسان کامل- آن است که انسان نسخهای بشود علمی از مجموع جهان؛ پس انسان با علم کامل میشود؛ وقتی انسان فیلسوف شد و یک تصور صحیح و جامع از
[١] [علاقه مندان میتوانند به کتاب انسان کامل اثر استاد شهید مطهری مراجعه نمایند.]