مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨ - تاریخچه مکتب قدرت
است و این یک مطلبی از دیدگاه قرآن است که بسیار قابل توجه است. ولی از نظر قرآن هم مطلب از این قبیل نیست که اگر دو نیرو در برابر یکدیگر قرار گیرند، آن نیرویی که نیروی مقابل را شکست دهد حق است و آن که شکست بخورد باطل است. اما طرفداران این مکتب میگویند هرکه طرف مقابل را شکست دهد، همان بر عدالت است؛ کاری که توانا و مقتدر میکند، به دلیل اینکه تواناست عین عدالت است
تاریخچه مکتب قدرت
این مکتب سابقه زیادی در دنیا دارد و سابقه آن به دوره قبل از سقراط میرسد.
سقراط در حدود چهارصد سال قبل از میلاد مسیح بوده است و از زمان او حدود ٢٥٠٠ سال میگذرد. قبل از دوره سقراط گروهی بودهاند که در مسائل فلسفی آنها را سوفسطائیان مینامند و اینها در مسائل اجتماعی چنین نظری داشتهاند، و این فکر در همان دنیای یونان با ظهور فیلسوفانی از قبیل سقراط و افلاطون و ارسطو منسوخ شد و بعد با آمدن مسیحیت هیچ جایی برای این نوع افکار نبود، چون مسیحیت درست در نقطه مقابل این طرز فکر است؛ یعنی نه تنها از قدرت تبلیغ نمیکند، بلکه از ضعف تبلیغ میکند. اینکه در مسیحیت گفته میشود اگر کسی به طرف راست صورت تو سیلی زد، طرف چپ صورت خود را بیاور و حتی از خودت دفاع نکن، نوعی تبلیغ ضعف است. بعد که اسلام در دنیا ظهور کرد- گو اینکه یک منطق خاصی در مورد قوّت و قدرت دارد که توضیح خواهیم داد- مسلّم است که مطلب را به این صورت طرح نکرد که زور مساوی با حق و عدالت است و حق و عدالت مساوی با زور. خود فرنگیها اصطلاح «حق زور» را به کار میبرند، یعنی حقی که مساوی با زور است.
بار دیگر در مغرب زمین این فکر زنده شد که بله، حق مساوی است با زور، و این فکر برای اولین بار در فلسفه سیاسی (یعنی در حد سیاست و نه بیش از آن) ظهور کرد. ماکیاول، دانشمند و فیلسوف معروف ایتالیایی، اساس فلسفه سیاسیاش را بر سیادت گذاشت. او میگوید: در سیاست تنها چیزی که باید ملحوظ شود سیادت است و هیچ اصل دیگری در سیاست معتبر نیست. برای رسیدن به هدفهای سیاسی- که همان سیادت است- هر چیزی جایز است: دروغ،