مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٨ - خلاصه ای از نظریات نیچه
گذاشت [١] ... باید رأفت و رقّت قلب را دور انداخت. رأفت از عجز است، فروتنی و فرمانبرداری از فرومایگی است، حلم و حوصله و عفو و اغماض از بیهمتی و سستی است. مردانگی باید اختیار کرد. بشر باید به مرحله مرد برتر [٢] برسد. مرد برتر آن است که از نیک و بد برتر باشد [٣]، عزم و اراده داشته باشد.
در میان فرنگیها مکتبهای زیادی ظهور کرده است. خوشبختانه در میان ما چنین مکتبهایی (یعنی چنین وباهایی) پیدا نشده است.
روح اروپایی همین است. اعلامیه حقوق بشر را هم که آنها میدهند، برای فریب دیگران است. تربیت اروپایی و اخلاق واقعی اروپایی یعنی اخلاق ماکیاولی و نیچهای. عملی که استعمار در دنیا انجام میدهد بر همین اساس است و روح فرنگی اعم از آمریکایی و اروپایی، استعمار و همین اخلاق است. اگر جلو ما دم از حقوق بشر میزنند و ما بدبختها گاهی آب دهان خودمان را قورت میدهیم و میآییم حرفهای آنها را بازگو میکنیم، به خدا قسم اشتباه میکنیم. ببینید آیا کاری که مثلًا آمریکا الآن در ویتنام میکند غیر از اجرای فلسفه نیچه است؟ عین همان است و هیچ چیز دیگری نیست. اینها این همه دم از انسانیت و انسان دوستی میزنند و ما میگوییم راسل چنین گفته است و سارتر چنین گفته است، ولی هم راسل ته فکرش همین است و هم سارتر. تمام فرنگیها اساس فکرشان بر همین است. شاید خیلی افراد استثنایی پیدا شوند که اینطور نباشند و احتمالًا در آنها هم خونی از مشرق زمین وجود دارد؛ لابد مادرشان اهل مشرق زمین بوده، و الّا نژاد اینها این نژاد نیست!.
نیچه میگوید [٤]:
[١] به قول او اینها خیلی اسباب زحمت است![٢] همان انسان کامل، ابرمرد و یا «سوپرمن».[٣] به قول مولوی:
هین مگو لاحول عمران زادهام.
من ز لاحول این طرف افتادهام
[٤] باز خدا پدرش را بیامرزد که عقیدهاش را بروز داده است!