مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١ - عیبهای جسمی و روانی
نیست. این مطلب دلیل بر این است که انسان دو چیز دارد: شخصی دارد و شخصیتی، تنی دارد و روحی، جسمی دارد و روانی. حساب روان از حساب جسم جداست. این کسانی که خیال میکنند روان انسان صددرصد تابعی از جسم اوست، اشتباهشان همین جاست. اساساً آیا روان انسان میتواند بیمار باشد در حالی که جسم او سالم است؟ این خودش یک مسئلهای است. بنا بر نظر کسانی که منکر اصالت روح هستند و تمام خواص روحی را اثر مستقیم و بلاواسطه سلسله اعصاب انسان میدانند، اساساً روان حکمی ندارد، همه چیز تابع جسم است؛ اگر روان بیمار باشد، حتماً جسم بیمار شده که روان بیمار است و بیماری روانی همان بیماری جسمی است.
خوشبختانه امروز بیشتر این مطلب ثابت شده است که ممکن است انسان از نظر جسم، از نظر تعداد گلبولهای سفید و قرمز خون، ویتامینها و از نظر متابولیسم [١] بدن و حتی از نظر اعصاب، سالمِ سالم باشد و در عین حال از نظر روانی بیمار باشد.
چطور بیمار باشد؟ مثلًا به قول امروزیها عقده روانی داشته باشد. واقعاً علم امروز به آدمی که عقده روانی دارد، «بیمار» میگوید؛ یعنی در دستگاه روانی او اختلال پیدا شده است بدون اینکه اختلالی در دستگاه جسمی او پدید آمده باشد و لهذا این نوع بیماریها را از راه جسم [نمیتوان درمان کرد، یعنی] راه معالجه این بیماران روانی دواهای مادی نیست [٢]، مثل کسی که دارای عقده روانی تکبر است. امروز ثابت شده است که تکبر واقعاً بیماری است، واقعاً اختلال روحی و روانی است. ولی آیا میشود یک دارو برای تکبر در داروخانه پیدا کرد؟ آیا میشود انسان یک قرص بخورد و تکبرش از بین برود و تبدیل به یک انسان متواضع شود؟ آیا میشود به یک انسان قسی القلب و جلّاد (مثل شمر بن ذی الجوشن) یک آمپول بزنند و یا یک قرص بدهند تا تبدیل به یک انسان عطوف، مهربان و باشفقت و رحمت شود؟ نه، معالجه برای او هست ولی معالجه او راه دیگری دارد.
حتی گاهی بیماری جسمی از راه روانی معالجه میشود، همچنان که گاهی بیماری روانی از راه جسم معالجه میشود. مثلًا یک بیماری واقعاً جسمی است ولی
[١] [به معنای سوخت و ساز.][٢] البته بعضی از بیماریهای روانی هست که مربوط به اختلالات جسمی است، مثل کسانی که به واسطه ضعف اعصاب دچار ترس و وحشت میشوند. مقصود من برخی از بیماریهای روانی است.