مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٤ - تقوا در نهج البلاغه
بسازیم نیشش ز فولاد، یک خنجر دیگر هم برای گوش باید تهیه کنیم، زیرا هرچه را هم گوش میشنود دل یاد میکند و همچنین است ذائقه و لامسه و شامّه. آنوقت انسان درست مصداق همان شیر بیدم و سر و اشکمی است که مولوی داستانش را آورده است.
اجبار عملی
در کتب اخلاقی گاهی از دستهای از قدما یاد میکنند که برای آنکه زیاد حرف نزنند و سخن لغو یا حرام به زبان نیاورند، سنگریزه در دهان خود میگذاشتند که نتوانند حرف بزنند، یعنی اجبار عملی برای خود درست میکردند. معمولًا دیده میشود که از این طرز عمل به عنوان نمونه کامل تقوا نام برده میشود، در صورتی که اجبار عملی به وجود آوردن برای پرهیز از گناه و آنگاه ترک کردن گناه کمالی محسوب نمیشود. اگر توفیق چنین کاری پیدا کنیم و از این راه مرتکب گناه نشویم البته از گناه پرهیز کردهایم اما نفس ما همان اژدهاست که بوده است، فقط از غم بیآلتی افسرده است. آنوقت کمال محسوب میشود که انسان بدون اجبار عملی و با داشتن اسباب و آلات کار، از گناه و معصیت پرهیز کند. این گونه اجتنابها و پهلو تهی کردنها اگر کمال محسوب شود از جنبه مقدّمیتی است که در مراحل اولیه برای پیدا شدن ملکه تقوا ممکن است داشته باشد، زیرا پیدایش ملکه تقوا بعد از یک سلسله ممارست و تمرینهای منفی است که صورت میگیرد. اما حقیقت تقوا غیر از این کارهاست. حقیقت تقوا همان روحیه قوی و مقدس عالی است که خود حافظ و نگهدارنده انسان است. باید مجاهدت کرد تا آن معنا و حقیقت پیدا شود.
تقوا در نهج البلاغه
در آثار دینی، خصوصاً در نهج البلاغه که فوق العاده روی کلمه تقوا تکیه شده است، همه جا تقوا به معنای آن ملکه مقدس که در روح پیدا میشود و به روح قوّت و قدرت و نیرو میدهد و نفس امّاره و احساسات سرکش را رام و مطیع میسازد به کار رفته. در خطبه ١١٢ میفرماید:
انَّ تَقْوَی اللَّهِ حَمَتْ اوْلِیاءَ اللَّهِ مَحارِمَهُ وَ الْزَمَتْ قُلوبَهُمْ مَخافَتَهُ، حَتّی اسْهَرَتْ