مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦ - درس چهارم تاریخچه مختصر (١)
میکردند و مخصوصاً لباسهای درشت پشمین میپوشیدند.
اما اینکه از چه وقت این گروه خود را «عارف» خواندهاند، باز اطلاع دقیقی نداریم. قدر مسلّم این است و از کلماتی که از سَری سَقَطی متوفّی در ٢٤٣ هجری نقل شده است [١] معلوم میشود که در قرن سوم هجری این اصطلاح، شایع و رایج بوده است. ولی در کتاب اللُّمَع ابونصر سراج طوسی- که از متون معتبر عرفان و تصوف است- جملهای از سفیان ثوری نقل میکند که میرساند در حدود نیمه اول قرن دوم این اصطلاح پیدا شده بوده است [٢] به هر حال در قرن اول هجری گروهی به نام صوفی وجود نداشته است. این نام در قرن دوم پیدا شده است، و ظاهراً در همین قرن این جماعت به صورت یک گروه خاص درآمدند نه در قرن سوم (آنچنان که عقیده بعضی است) [٣] در قرن اول هجری هرچند گروهی خاص به نام عارف یا صوفی یا نام دیگر وجود نداشته است ولی این دلیل نمیشود که خیار صحابه صرفاً مردمی زاهد و عابد بودهاند و همه در یک درجه از ایمان ساده میزیستهاند و فاقد حیات معنوی بودهاند (آنچنان که معمولًا غربیان و غربزدگان ادعا میکنند).
شاید بعضی از نیکان صحابه جز زهد و عبادت چیزی نداشتهاند ولی گروهی از یک حیات معنوی نیرومند برخوردار بودهاند. آنها نیز همه در یک درجه نبودهاند.
حتی سلمان و ابوذر در یک درجه از ایمان نیستند. سلمان ظرفیتی از ایمان دارد که برای ابوذر قابل تحمل نیست.
در احادیث، زیاد این مضمون رسیده است:
لَوْ عَلِمَ ابوذَرٍ ما فی قَلْبِ سَلْمانَ لَقَتَلَهُ [٤].
اگر ابوذر آنچه را که در قلب سلمان است میدانست، او را (کافر میدانست و) میکشت.
[١] تذکرة الاولیاء شیخ عطار[٢] اللّمع، ص ٤٢٧[٣] دکتر غنی، تاریخ تصوف در اسلام.[٤] سفینة البحار محدث قمی، ماده سلم.