مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤ - جهاد با نفس در قرآن و حدیث
نفسی که به شدت فرمان به بدی میدهد، مبارزه کرد. آن حد اول که میخواهد یک لقمه نان بخورد، فرمان به بدی نیست. آن غریزه، طبیعی است و خوب هم هست.
ولی وقتی به صورت آز و حرص و بخل و حسد و کینه و عقده و خشم و غضب و امثال اینها درمیآید، آن وقت است که این نفسْ «امّاره بالسوء» میشود. قرآن هم میگوید با نفس امّاره بالسوء باید مبارزه کرد:
فَامّا مَنْ طَغَی. و اثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا. فَانَّ الْجَحیمَ هِی الْمَأْوی. وَ امّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی. فَانَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوی..
قرآن تصریح میکند که باید جلو نفس را گرفت و باید آن را از اینکه دنبال هوای خودش برود نهی کرد. در جای دیگر میفرماید: أَفَرَایتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَویهُ [١] آیا دیدی آن کسی را که معبودش همان هوای نفسش است؟ در جای دیگر از زبان یوسف صدّیق نقل میکند: وَ ما ابَرِّئُ نَفْسی انَّ النَّفْسَ لَامّارَةٌ بِالسّوءِ [٢] من هرگز نفس خودم را تبرئه نمیکنم. ببینید یوسف چه میگوید. یوسفی که از خودش مطمئن است، در عین حال میگوید: انَّ النَّفْسَ لَامّارَةٌ بِالسّوءِ. میخواهد بگوید دستگاه نفس انسان آنقدر پیچیده و پیچیده است که گاهی ممکن است در آن لایه دهمش چیزی باشد که انسان خودش نفهمد، و لهذا میگوید: من هرگز نفس خودم را تبرئه نمیکنم، و خصلت مؤمن این است که هیچ گاه به نفس خود از نظر شرارت نکردن اعتماد نمیکند.
بنابراین، اسلام هم جهاد با نفس را تأیید میکند و اصلًا کلمه «جهاد نفس» از خود اسلام است. کلمه «جهاد با نفس» آنجا [مطرح شد] که گروهی از صحابه از غزوهای مراجعت کردند و بهطور دسته جمعی خدمت حضرت رسیدند [٣]. ببینید پیغمبر چقدر فرصت شناس است و میداند در کجا چه سخنی را بگوید. مردمی سرباز و غازی [٤] از جنگ برگشتهاند، پیغمبر میخواهد به آنها آفرین بگوید،
[١] جاثیه/ ٢٣[٢] یوسف/ ٥٣[٣] شاید هم پیغمبر اکرم به استقبالشان رفته بودند.[٤] [به معنای جنگجو]