مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦ - انفکاک پذیری انسانیت از انسان
نشانههای خود را در آفاق عالم (یعنی در عالم طبیعت) ارائه میدهیم و در نفوس خود مردم. قرآن نفوس مردم را با حساب جداگانهای بیان کرده است، و همین آیه سبب شده است که در ادبیات ما اصطلاح مخصوص «آفاق» و «انفس» راه پیدا کند.
میگویند: «مسائل آفاقی» و «مسائل انفسی».
ممکن است بگویید آن چیزهایی که در نفس انسان موجود است و با حسابهای مادی قابل توجیه نیست، چیست؟ باید گفت که این، داستان درازی دارد و من نمیخواهم وارد این مطلب شوم
انفکاک پذیری انسانیت از انسان
یکی از آن چیزهایی که با حسابهای مادی جور در نمیآید، همین مسئلهای است که در این جلسات طرح کردهایم: مسئله ارزشهای انسانی و به عبارت دیگر مسئله انسانیت انسان. عجیب است که شما سراغ هر موجودی بروید میبینید خودش برای خودش به عنوان یک صفت، انفکاک پذیر نیست، مثل صفت «پلنگی» برای پلنگ، «سگی» برای سگ، «اسبی» برای اسب. ما نمیتوانیم اسبی پیدا کنیم که «اسبی» نداشته باشد، سگی پیدا کنیم که «سگی» نداشته باشد، پلنگی پیدا کنیم که «پلنگی» نداشته باشد. ولی ممکن است انسانی منهای انسانیت موجود باشد، زیرا آن چیزهایی که آنها را انسانیت انسان میدانیم و آن چیزهایی که به انسان شخصیت میدهد- نه آن چیزهایی که ملاک شخص انسان است- اولًا یک سلسله چیزهایی است که با اینکه بشری است و تعلق به همین عالم دارد، ولی با ساختمان مادی انسان درست نمیشود، غیرمادی است، محسوس و ملموس نیست و به عبارت دیگر از سنخ معنویات است، نه مادیات. و ثانیاً این چیزهایی که ملاک انسانیت انسان است و ملاک شخصیت و فضیلت انسانی انسان است، به دست طبیعت ساخته نمیشود، فقط و فقط به دست خود انسان ساخته میشود.
غرضم این کلمه بود که انسان، خودش دروازه معنویت است و از دروازه وجود خود به عالم معنا پی برده است. امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام میفرماید: لایعْرَفُ هُنالِک الّا بِما هیهُنا آنچه در عالم معنا هست از راه آنچه در درون انسان است شناخته میشود، که این خودش یک مسئلهای است.
در جلسه پیش عرض کردم چیزهایی که به آنها ارزشهای انسانی گفته میشود