مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩١ - خلاصه سخن این مکتب
انسان کامل انسانی نیست که عارف باشد و بگوید لَیسَ فی جُبَّتی الَّا اللَّه، بلکه انسان کامل آن انسانی است که «من» خود را در جمع مستهلک کرده باشد. چنین انسانی آنچه که حس نمیکند «من» است و آنچه که حس میکند «ما» است.
بسیاری از مکتبهای دیگر هم تا این اندازه این مطلب را قبول دارند. حتی مکتبهایی که «من» را برای پیدا شدن «او» منهدم میکنند، با پیدا شدن «ما» مخالف نیستند و از اینکه «من» تبدیل به «ما» شود حمایت میکنند
خلاصه سخن این مکتب
این مکتب که انسان کامل را آن انسانی میداند که در او «من» تبدیل به «ما» شده باشد، راهش را هم ارائه میدهد، میگوید: هرجا که اشیایی به «من» تعلق ندارند و به «ما» تعلق دارند، این امر سبب «ما» بودن افراد است. وقتی شما تعلقات اشیاء به انسانها را نگاه کنید، میبینید دو جور است. یک سلسله امور است که در هر جامعهای به «ما» تعلق دارد. مثلًا آیا زبان فارسی مال من است؟ نه. مال شماست؟
نه. مال آن فرد دیگر است؟ نه. زبان فارسی مال یک جمع است. وطن مال کیست؟
مال یک فرد نیست، مال جمع است. هرچه از این قبیل است یعنی هرچه که به جمع تعلق دارد نه به فرد، افراد را یکی میکند. ما به آن دلیل با یکدیگر متحد هستیم که همزبانیم، یعنی زبان به «ما» تعلق دارد نه به «من»، و هموطن هستیم، یعنی وطن به «ما» تعلق دارد نه به شخص و فرد. ما همچنین هم فرهنگ هستیم، همدین و همدل هستیم. هرچه که به «ما» تعلق دارد و به «من» تعلق ندارد و جنبه اختصاصی ندارد و جنبه اشتراکی دارد، افراد را به همان نسبت «ما» میکند.
از طرف دیگر سراغ اشیایی میرویم که به فرد فرد جداگانه تعلق دارد و جنبه اختصاصی دارد: خانه من، پول من، لباس من، فرش من، اتومبیل من. خانه من دیگر مال شما نیست، مال من است. پول من پول شما نیست، پول ما نیست، پول من است.
این گونه تعلقات که اشیاء به انسان تعلق پیدا میکنند، تعلقات اختصاصی است نه اشتراکی. میگویند تعلقات که اختصاصی میشود، «من ساز» است. «من» را چه میسازد؟ مالکیت فردی، اختصاص. «ما» را چه میسازد؟ مالکیت جمعی، اشتراک. پس ملاک کامل بودن انسانها «ما» بودن آنهاست و ملاک «ما» شدن انسانها این است که اختصاصها از بین برود و اشتراک و سوسیالیسم جایگزین