مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٩ - انساندوستی
ولی مسئله خلق و خوی یک امر دیگر است، غیر از مسئله آگاهی است. به عبارت دیگر آگاهی، به آموزشهای انسان ارتباط پیدا میکند و خلق و خوی به پرورشهای انسان. اگر بخواهند به انسان آگاهی بدهند باید او را آموزش بدهند و اگر بخواهند به انسان خلق و خوی خاص بدهند، باید او را همان گونه تربیت کنند، عادت و پرورش دهند و این، یک سلسله عوامل غیر از عامل آموزش میخواهد، به این معنی که عامل آموزش، شرط پرورش هست ولی شرط لازم است نه شرط کافی.
نظریه اول که معیار انسانیت را تنها دانش میدانست، خیال نمیکنم که چندان قابل قبول باشد. بعد عرض میکنم که چه اشخاصی همین نظریه را دنبال کردهاند.
ولی نظریه دوم که سراغ خلق و خوی میرود، طرفداران بیشتری دارد. اما تازه این مسئله مطرح است که کدام خلق و خوی معیار انسانیت است؟ در اینجا هم چند نظریه است:
انساندوستی
یکی اینکه آن خویی که معیار انسانیت است محبت است، انساندوستی است و مادر همه خویهای خوب دیگر، محبت است. پس اگر کسی خلق و خویاش براساس انساندوستی بود و انساندوست بود انسان است: به سرنوشت دیگران همان قدر اندیشیدن که به سرنوشت خود و بلکه به سرنوشت دیگران بیشتر از سرنوشت خود اندیشیدن. در منطق دین اسم این را «ایثار» میگذارند. در کتابی نوشته بود: یک دستور که در تمام ادیان جهان یافت میشود این است: برای دیگران همان را دوست بدار که برای خود دوست میداری و برای دیگران همان را مپسند که برای خود نمیپسندی. در احادیث ما به این عبارت است: احْبِبْ لِغَیرِک ما تُحِبُّ لِنَفْسِک وَ اکرَهْ لَهُ ما تَکرَهُ لَها [١] برای دیگری همان را بخواه که برای خود میخواهی و برای او همان را نپسند که برای خود نمیپسندی. این منطق، منطق محبت است. چنانکه میدانید در مکتب هندو و هم در مکتب مسیحیت روی کلمه «محبت» زیاد تکیه میشود؛ میگویند در همه موارد محبت کنید. اصلًا غیر از محبت مسئله دیگری
[١] نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه ٣١.