مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٤ - توبه زهیربن القین
آنها باز گردانید و حقوق خدا را به خدا بازگردانید. واللَّه اگر خودتان را پاک کنید، بعد میبینید که همه دعاهایتان مستجاب میشود. «شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام»، توبه کنید.
توبه زهیربن القین
دیشب داستان توبه حرّ بن یزید ریاحی را برای شما عرض کردم. مرد دیگری است از اصحاب حسین بن علی به نام «زُهَیر بن القَین». او هم از آن توابین است ولی به شکل دیگری. عثمانی بود یعنی از شیعیان عثمان بود؛ از کسانی بود که معتقد بود عثمانْ مظلوم کشته شده است و فکر میکرد که- العیاذباللَّه- علی علیه السلام در این فتنهها دخالتی داشته است. با حضرت علی خوب نبود. او از مکه به عراق برمیگشت.
اباعبداللَّه هم که میآمدند. تردید داشت که با ایشان روبرو بشود یا نه. چون در عین حال مردی بود که در عمق دلش مؤمن بود و میدانست که حسین فرزند پیغمبر است و چه حقی بر این امت دارد. میترسید روبرو بشود و بعد امام از او تقاضایی کند و او هم آن را برنیاورد و این کار بدی است. در یکی از منازل بین راه اجباراً با امام در یک جا فرود آمد، یعنی بر سر یک آب یا بر سر یک چاه فرود آمدند. امام شخصی را دنبال زهیر فرستاد که بگویید بیاید. وقتی که رفتند دنبال زهیر که رئیس قبیله بود، اتفاقاً او با کسان و اعوان و اهل قبیلهاش در خیمهای مشغول ناهار خوردن بود. تا فرستاده اباعبداللَّه آمد و گفت: «یا زُهَیرُ! اجِبِ الْحُسَین» یا «اجِبْ اباعَبْدِاللَّه الْحُسَین» زهیر رنگ از صورتش پرید و با خود گفت: آنچه که من نمیخواستم شد. نوشتهاند دستش در سفره همانطور که بود ماند، هم خودش و هم کسانش، چون همه ناراحت شدند. نه میتوانست بگوید میآیم و نه میتوانست بگوید نمیآیم. نوشتهاند: «کا نَّهُ عَلی رُؤوسِهِمُ الطَّیرُ». زن صالحه مؤمنهای داشت.
متوجه قضیه شد که زهیر در جواب نماینده اباعبداللَّه سکوت کرده. آمد جلو و با یک ملامت عجیبی فریاد زد: زهیر! خجالت نمیکشی؟! پسر پیغمبر، فرزند زهرا تو را خواسته است. تو باید افتخار کنی که بروی، آیا تردید داری؟ بلند شو! زهیر بلند شد و رفت ولی با کراهت. من نمیدانم- یعنی در تاریخ نوشته نشده است و شاید هیچ کس نداند- که در آن مدتی که اباعبداللَّه با زهیر ملاقات کرد، میان آنها چه گذشت، چه گفت و چه شنید. ولی آنچه مسلّم است این است که چهره زهیر بعد از