مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٤ - خلاصه ای از نظریات نیچه
خلاصه ای از نظریات نیچه
حال برای اینکه ببینید موضوع تا کجا کشیده شده است، قسمتهایی از کلمات او را که در کتابهای تاریخ فلسفه، زیاد نقل کردهاند برای شما میخوانم. شاید در کتابهای متعددی که در این باره خواندهام، فروغی بهتر از دیگران نقل کرده باشد و لذا من قسمتهایی از آنچه را که فروغی نقل کرده است برای شما میخوانم. فروغی مینویسد [١]:
همه دانشمندان دنیا خودپرستی را مذموم، و غیرپرستی و شفقت را مستحسن شمردهاند. نیچه به خلاف همه، خودپرستی را حق دانسته و شفقت را ضعف نفس و عیب پنداشته است.
ما راجع به این موضوع باید صحبت کنیم که آیا واقعاً شفقت، ضعف نفس است یا نه؟ این خودش یک مطلبی است.
از رأی داروین، نیچه کوشش در بقا را پذیرفته و آن را به معنی تنازع گرفته و آنچه را دیگران نتیجه فاسد رأی داروین شمردهاند او درست پنداشته که افراد با یکدیگر در کشمکش باشند و تحصیل توانایی کنند تا غلبه یابند.
عموم خیرخواهان عالم انسانیت، رعایت حال اکثر را واجب شمرده و مدار امر دنیا را بر صلاح حال عامّه قرار دادهاند. نیچه جمعیت اکثر را خوار پنداشته، جماعت قلیل یعنی خواص را ذی حق شمرده است و بس.
بنیاد فکر نیچه این است که شخص باید هرچه بیشتر توانا شود و زندگانیاش پر حدّت و خوشتر و «من» یعنی نفسش شکفتهتر و نیرومندتر و از تمایلات و تقاضای نفس برخوردارتر باشد.
هم فال و هم تماشا! تا به حال دیگران میگفتند اگر این کارها را انجام دهید ضد اخلاق است، ولی او میگوید: نه، این کارهایی را که مطابق هوای نفستان است
[١] [عبارات نقل شده از کتاب سیر حکمت در اروپا، ج ٣ میباشد.]