مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩ - تعبیر « انسان کامل »
فلان کس کامل شده است» یعنی قبلًا هم علم داشت و از آن استفاده میکرد ولی اکنون علمش یک درجه کمالی را پیموده است. پس یک انسان تمام داریم که در مقابل انسانی است که از نظر افقی ناتمام است، یعنی اصلًا نیمه انسان است، کسر انسان است، مثلًا ثلث یا دو ثلث انسان است و به هرحال انسان تمام نیست. و انسان دیگری داریم که انسان تمام هست ولی انسان تمام میتواند کامل باشد، کاملتر باشد و از آن هم کاملتر باشد تا به آن حد نهایی که انسانی از آن بالاتر وجود ندارد برسد که او را انسان کامل- که حد اعلای انسان است- مینامیم
تعبیر « انسان کامل »
تعبیر «انسان کامل» در ادبیات اسلامی تا قرن هفتم هجری وجود نداشته است.
امروز در اروپا هم این تعبیر خیلی زیاد مطرح است، ولی برای اولین بار در دنیای اسلام این تعبیر در مورد انسان به کار برده شده است. اولین کسی که در مورد انسان تعبیر «انسان کامل» را مطرح کرد عارف معروف، محیی الدین عربی اندلسی طایی است. محیی الدین عربی پدر عرفان اسلامی است؛ یعنی تمام عرفایی که شما از قرن هفتم به بعد در میان تمام ملل اسلامی سراغ دارید و از جمله عرفای ایرانی فارسی زبان، از شاگردان مکتب محیی الدین هستند. مولوی یکی از شاگردان مکتب محیی الدین است. او با این همه عظمت، در مقابل محیی الدین از نظر عرفانی چیزی نیست. محیی الدین مرد عربی نژاد از اولاد حاتم طایی و اهل اندلس [١] بود. همه مسافرتهای او در کشورهای اسلامی بود و در شام از دنیا رفت. قبر محیی الدین اندلسی شامی- که به اعتبار مدفنش به او «شامی» میگویند- در دمشق است. او شاگردی به نام صدرالدین قونوی دارد که بعد از محیی الدین، بزرگترین عارف شمرده میشود. اینکه عرفان اسلامی به صورت علمی، آنهم علم بسیار بسیار غامض درآمده است، محصول کار محیی الدین و شروح صدرالدین قونوی است.
صدرالدین قونوی که اهل قونیه در ترکیه است، پسر زن محیی الدین بود؛ یعنی محیی الدین هم استادش بود و هم شوهر مادرش. مولوی معاصر صدرالدین قونوی است. صدرالدین در مسجدی امام جماعت بود و مولوی میرفت و به او اقتدا
[١] اسپانیای امروز، آن وقت به نام اندلس و یک کشور اسلامی بود.