مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٩ - خدمت به خلق، مقدمه ایمان
خدمت به خلق است، و نه اینکه هیچ کدام مقدمه دیگری نباشد. اسلام چنین مکتبی است و چنین حرفی میزند و واقعاً هم وقتی ما حساب کنیم میبینیم غیر از این معنی ندارد، و الّا ما باید همه انسانها را منهای انسانیت آنها در نظر بگیریم. بعد باید مثلًا به لومومبا به همان چشم نگاه کنیم که به چومبه نگاه میکنیم و به موسی چومبه هم به همان چشم نگاه کنیم که به لومومبا نگاه میکنیم، چون هر دو انسانند، هر دو شکم دارند، هردو ممکن است گرسنه شوند و هردو ممکن است برهنه باشند و از جنبه زیست شناسی این دو انسان با یکدیگر فرق نمیکنند.
من بعضی از مجلات نسبتاً سنگین و آبرومند را که میخوانم، میبینم عدهای وقتی میخواهند مقام عرفان اسلامی را خیلی بالا ببرند و از آن تعریف کنند میگویند: این عرفای ما کوچک نیستند، حرفهای خیلی بزرگ زدهاند! میپرسیم:
چه گفتهاند؟! میگویند: عرفان در نهایت امر، سر از خدمت به خلق درمیآورد!.
نه، اینطور نیست. عرفان هیچ وقت در نهایت امر سر از خدمت به خلق در نمیآورد؛ در وسط راه و بلکه در مقدمه راه سر از خدمت به خلق درمیآورد.
خدمت به خلق در عرفان هست و باید هم باشد ولی خدمت به خلق نهایت عرفان نیست؛ خدمت به خلق مقدمهای از مقدمات عرفان است و اگر به تعبیرات شرعی خودمان بخواهیم تعبیر کنیم، میگوییم: به خدا نزدیک شدن مقدمه خدمت به خلق خدا نیست، بلکه به خلق خدا خدمت کردن مقدمه قرب الهی و رسیدن به مقام قرب خداست.
پس، بر مکتب محبت هم دو ایراد وارد است: یکی اینکه محبت را تنها ارزش میداند و دیگر اینکه محبت را نهایت انسانیت در نظر میگیرد و به عبارت دیگر، این مکتب آخرین سیر انسانیت را خدمت و محبت میداند. ولی اسلام این را قبول نمیکند. اسلام محبت و خدمت به خلق را میپذیرد و ستایش میکند و آن را یک ارزش میداند، ولی ارزشی که در اولِ راه است نه در پایان راه. مسیر به خدمت به خلق منتهی نمیشود. اول از آنجا باید شروع کرد ولی هدف اصلی چیز دیگر است.
و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم