مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٢ - تائب صحرای کربلا
حسین علیه السلام میگوید: من امشب را میخواهم شب توبه و استغفار خودم قرار بدهم (میخواهد شب معراج خودش قرار بدهد)، آن وقت آیا ما نیازی به توبه نداریم؟! آنها نیاز دارند و ما نیازی نداریم؟! بله، آن شب را حسین بن علی با این وضع بسر برد، با این حال عبادت بسر برد، به کارهای خود و اهل بیتش رسیدگی کرد و در آن شب بود که آن خطابه غرّا را برای اصحاب خودش قرائت کرد.
تائب صحرای کربلا
از یک تائب در صحرای کربلا برایتان نام ببرم و عرض آخر من باشد: یک توبه مقبول، یک توبه بسیاربسیار جدی در کربلا توبه حُرّ بن یزید ریاحی است. حر، مرد شجاع و نیرومندی است. اولین بار که عبیداللَّه زیاد میخواهد هزار سوار برای مقابله با حسین بن علی بفرستد، او را انتخاب میکند. او به اهل بیت پیغمبر ظلم و ستم کرده است. گفتم وقتی که جنایت بزرگ شد، وجدان انسان (اگر وجدان نیمه زندهای هم باشد) عکس العمل نشان میدهد. حالا ببینید عکس العمل نشان دادن مقامات عالی روح در مقابل مقامات دانی چگونه است؟ راوی میگوید حر بن یزید را در لشکر عمر سعد دیدم در حالی که مثل بید میلرزید. تعجب کردم. رفتم جلو، گفتم: حر! من تو را مرد بسیار شجاعی میدانستم و اگر از من میپرسیدند اشجع مردم کوفه کیست، من از تو نمیگذشتم. تو چطور ترسیدهای؟ لرزه به اندامت افتاده است. گفت: اشتباه میکنی، من از جنگ نمیترسم. از چه میترسی؟ من خودم را در سر دوراهی بهشت و جهنم میبینم، خودم را میان بهشت و جهنم مخیر میبینم، نمیدانم چه کنم، این راه را بگیرم یا آن راه را؟ اما عاقبت، راه بهشت را گرفت. آرام آرام اسب خودش را کنار زد به طوری که کسی نفهمید که چه مقصود و هدفی دارد. همینکه رسید به نقطهای که دیگر نمیتوانستند جلویش را بگیرند، یکمرتبه به اسب خودش شلّاق زد، آمد به طرف خیمه حسین بن علی. نوشتهاند سپر خودش را وارونه کرد به علامت اینکه من برای جنگ نیامدهام، برای امان آمدهام.
خودش را میرساند به آقا اباعبداللَّه، سلام عرض میکند. اولین جملهاش این است:
«هَلْ تَری لی مِنْ تَوْبَةٍ؟» [١] آیا توبه این سگ عاصی قبول است؟ فرمود: بله، البته
[١] لهوف، ص ٤٣.