مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٣ - همت بزرگ در جمع کردن ثروت
فرصتی استفاده میکند. سلطان محمود هندوستان را فتح میکند. به همراه سلطان محمود به هند میرود. میبیند در آنجا گنجینهای از اطلاعات و علوم است ولی زبان سانسکریت را نمیداند. این زبان را در پیری به حدّ اعلی یاد میگیرد. سالهای زیادی در آنجا مطالعه میکند، اثری به وجود میآورد به نام تحقیق ما للهند من مقولة مرذولة فی العقل او مقبولة که این کتاب امروز یکی از منابع بسیار باارزش هندشناسان دنیاست.
در وقتی که این آدم در مرض موت و در حال احتضار بود، یکی از فقها- که همسایهاش بود- اطلاع پیدا کرد که ابوریحان در چنین حالی است. رفت به عیادتش. هوشش بجا بود. تا چشمش به فقیه افتاد یک مسئله فقهی [١] از باب ارث یا جای دیگری از او سؤال کرد. فقیه تعجب کرد و اعتراض نمود که تو در این وقت که داری میمیری، از من مسئله میپرسی؟! ابوریحان جواب داد من از تو سؤالی میکنم: آیا اگر من بمیرم و بدانم بهتر است یا بمیرم و ندانم؟ [٢] گفت: بمیری و بدانی. گفت: به همین دلیل میپرسم. فقیه میگوید بعد از اینکه من به خانهام رسیدم، طولی نکشید که فریاد بلند شد که ابوریحان مرد! صدای گریه بچه هایش را شنیدم. این را میگویند یک مرد بزرگ که دارای یک همت بزرگ در راه دانش است.
همت بزرگ در جمع کردن ثروت
دیگری بزرگ است مثلًا در جمع کردن ثروت. مگر همتها در گردآوردن ثروت متساوی است؟ بعضی اساساً هیچ همتی در جمع کردن ثروت ندارند؛ هدفشان فقط این است که شکمشان سیر بشود، نانی به دست بیاورند ولو از راه نوکری باشد، ولو از راه دریوزگی باشد، ولو از راه تن به ذلت دادن باشد. ولی یکی میخواهد داشته باشد، میخواهد گرد بیاورد. حال آنهایی که همت جمع کردن ثروت را دارند، با هم مساوی هستند؟ ابداً.
[١] ابوریحان آثارش نشان میدهد و در شرح حالش هم که محققین نوشتهاند آمده است که یک مسلمان بسیار بسیار مؤمن و معتقدی بوده است. در کتابهایی که در فنون دینی هم ننوشته مثل الآثار الباقیة، مانند بوعلی سینا هر جا که اسمی از اسلام، قرآن و مقررات اسلامی میآید به قدری خاضعانه و مؤمنانه و از روی اعتقاد اظهارنظر میکند که انسان در اخلاص او شک نمیکند.[٢] نه اینکه من خودم میدانم عن قریب میمیرم، [پس چرا سؤال کنم؟]