مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٢ - وحدت وجود
کل عالم و از نظام عالم داشت عقلش به کمال رسیده و جوهر انسان هم همان عقل است. این است که میگویند فلسفه هم عبارت از همان «صیرورة الانسان عالَماً عقلیاً ...» است. ولی عرفا هرگز به چنین حرفی معتقد نیستند که وقتی عقل انسان کمال یافت انسان کمال پیدا کرده. هرگز کمال انسان را در کمال عقلش نمیدانند، کمال انسان را در این میدانند که انسان به تمام حقیقت وجودش سیر کند به سوی حق تا- به قول اینها- برسد به حق (یا ا یهَا الْانْسانُ انَّک کادِحٌ الی رَبِّک کدْحاً فَمُلاقیهِ) [١].
برای رسیدن به این مقصود، حکیم قهراً از عقل و استدلال کمک میگیرد، ولی عارف استدلال را تحقیر میکند و از مجاهده و ریاضت و تهذیب نفس و عشق و سلوک مدد میگیرد و آن راه را کافی نمیداند و جایزالخطا میداند، که میگوید:
«پای استدلالیان چوبین بود». اینها چند قلمی است که مربوط به جهان بینی عرفانی میشود. حالا اینها را یک یک تا حدی که برایمان میسر باشد و وقت هم اجازه بدهد بیان میکنیم.
وحدت وجود
اول میآییم سراغ مسئله «وحدت وجود» که گفتیم محور جهان بینی عرفانی است.
اصلًا وحدت وجود چیست؟ یک توضیح مختصر باید عرض کنم. وحدت وجود از آن اندیشههایی است که کمتر کسی به عمق آن پی برده و پی میبرد (این را باید بدون تعارف گفت). به هرچه که میرسند فوراً میگویند این هم یک وحدت وجود است. حالا ما با لفظش کار نداریم، ممکن است اسم یک مکتبی را بگذارند «وحدت وجود». مثل اصالت وجودی است که در اگزیستانسیالیسم میگویند. ما خودمان یک مطلبی داشتهایم به نام «اصالت وجود»، یک چیز دیگری اینها دارند میخواهند اسمش را «اصالت وجود» بگذارند. در انحصار کسی نیست و کسی آن را به نام خودش در جایی ثبت نکرده ولی این اشتباه هم نباید بشود که این اصالت وجود همان اصالت وجود است. آن یک چیز است و این یک چیز دیگر. بسیار بسیار کمند افرادی که بتوانند تصور صحیحی از وحدت وجودی که عرفا دارند داشته باشند، از مستشرقین گرفته تا غیر مستشرقین. شما میبینید همیشه
[١] انشقاق/ ٦