مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٠ - نظر اسلام
طبیعت برای ما یک زندان یا چاه یا قفس باشد، رابطه انسان و طبیعت در حد اعلی «ضد» است. بنابراین تلاش ما در طبیعت چگونه باید باشد؟ تلاش برای نجات. یک مرغ باید خود را از قفس نجات دهد و کار دیگری غیر از این ندارد. یک زندانی با زندان کاری ندارد جز اینکه اگر بتواند دیوار زندان را خراب کند و خودش را از آنجا خلاص کند. یوسف در آن چاه انتظاری ندارد جز اینکه مسافرینی بیایند و برای کشیدن آب، دلوی به درون چاه بفرستند و او خودش را بجای آب در آن دلو بیندازد و وقتی طناب را بالا بکشند یک وقت ببینند بجای آب، یوسف از چاه بیرون آمده است.
آیا قرآن و اسلام رابطه انسان با طبیعت را رابطه زندانی و زندان میداند؟ رابطه یوسف و چاه میداند؟ رابطه مرغ و قفس میداند؟ در عرفان روی این مطلب خیلی تکیه شده است. سنایی میگوید: «قفس بشکن چو طاووسان، یکی برپر بر این بالا» و دیگری میگوید: «ای یوسف مصر درآ از چاه». [در تشبیه رابطه انسان و طبیعت] به «زندانی و زندان» هم که از زمین و آسمان گفتهاند [١].
نظر اسلام
در اسلام رابطه انسان با طبیعت رابطه کشاورز است با مزرعه، رابطه بازرگان است با بازار تجارت، رابطه عابد است با معبد. برای کشاورز، مزرعه هدف نیست ولی وسیله هست؛ یعنی محل زندگی و کانون زندگی کشاورز، شهر است اما از این مزرعه است که وسایل خوشی و سعادتش را به دست میآورد. یک کشاورز باید به مزرعه برود و زمین را شخم بزند، بذر بپاشد و زمین را آباد کند. بعد که محصول رویید، اگر علف هرزهای پیدا شد وجین کند و بعد درو و سپس خرمن کند. کلام پیامبر است: الدُّنْیا مَزْرَعَةُ الْاخِرَةِ [٢] دنیا کشتزار عالم آخرت است. بله، اگر کشاورز مزرعه را با خانه و مقرّ خود اشتباه کند، خطا کرده است. مزرعه را به عنوان مزرعه بودن، نباید با چیز دیگری اشتباه کند. بازار برای یک بازرگان جای کار است که سرمایه و عمل و تلاشی را برای سود و درآمد بیشتری به کار اندازد و برآنچه دارد
[١] [کنایه از اینکه بسیار گفتهاند.][٢] کنوز الحقایق، مناوی، باب دال