مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥ - مکتب عقل
قدیم و از آن جمله برخی فلاسفه قدیم خودمان نظیر بوعلی سینا اینطور فکر میکردهاند. آنها مدعی بودهاند که انسان کامل یعنی انسان حکیم، و کمال انسان در حکمت انسان است.
مقصود آنها از حکمت چیست؟ آیا همان چیزی است که ما امروز «علم» میگوییم؟ نه، مقصودشان از حکمت- البته حکمت نظری نه عملی- دریافت کلی صحیح از مجموع هستی است که غیر از علم است، زیرا علم دریافتی است از بخشی از هستی. برای اینکه فرق فلسفه و علم روشن شود، این مطلب را توضیح میدهم.
مثلًا اگر شما میخواهید درباره شهر تهران اطلاع پیدا کنید، به دوگونه میتوانید این اطلاع را کسب کنید: یکی اطلاع کلی و عمومی اما مبهم، و دیگر اطلاع جزئی ولی مشخص. گاهی اطلاع شما درباره تهران مانند اطلاع یک مهندس شهرداری است که اگر به او بگویند نقشه کلی شهر تهران را بکش، میتواند چنین نقشهای را بکشد و در آن خیابانها و میدانها و پارکها را بهطور کلی روی صفحه کاغذ به شما نشان دهد، مثلًا اینجا نیاوران و آنجا تجریش و آن طرف شاه عبدالعظیم است.
اطلاعی از عموم و از سراپای تهران به شما میدهد، اما همهاش مبهم است. او از همه تهران به شما اطلاعاتی داده است، اندام تهران را برای شما کشیده است، ولی اگر شما بخواهید خانه خود را در آن نقشه پیدا کنید نمیتوانید، خود آن مهندس هم از آن اطلاعی ندارد.
ولی یک نفر ممکن است اساساً نداند طول و عرض تهران چقدر است، چند تا میدان و خیابان دارد، نقاط مشخص تهران چیست، چند تپه در وسط این شهر قرار دارد. اما اگر درباره یک محله معین و خاص از او بپرسید، تمام جزئیات آن را میداند که این محله چند کوچه دارد و این کوچهها به چه شکل به یکدیگر راه دارند و در هر کوچه چند خانه وجود دارد، و حتی رنگ در خانههای این محله را میداند.
اگر از آن کسی که اطلاعش مختص به مجموع شهر است راجع به این کوچه بپرسید، کوچکترین اطلاعی ندارد و اگر از کسی که اطلاعش راجع به این کوچه و محله است راجع به اندام شهر تهران بپرسید، اطلاعی ندارد. فیلسوف به آن کسی میگویند که اندام هستی را در مجموع مطالعه میکند؛ میخواهد رأس هستی را پیدا