راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٧ - شرح توصيف دنيا با مثلها
پيش از اين دانستيد هر چيزى كه براى خدا باشد جزء دنيا نيست و خوراك مورد نياز و مسكن و پوشاكى كه لازم است اگر به قصد خدا باشد براى خداست، و فزون خواهى رفاه است و آن براى غير خداست و ميان رفاه و مقدار ضرورى زندگى يك درجهاى است كه از آن به حاجت تعبير مىشود و حالت حاجت دو طرف و يك واسطه دارد: يك طرف حاجت نزديك به حد ضرورت است و زيانى ندارد، زيرا اكتفا كردن به حدّ ضرورت ممكن نيست و طرف ديگر حاجت نزديك به رفاه است و بايد از آن پرهيز شود و ميان اين دو طرف واسطههاى اشتباه اندازى است، «و هر كه پيرامون قرقگاه بچرخد ممكن است در آن بيفتد» و دور انديشى تا جايى كه ممكن است در پرهيز و نگاهدارى و نزديك شدن به حدّ ضرورت است تا از انبيا و اوليا پيروى كرده باشد زيرا آنان نفوس خود را به حدّ ضرورت برمىگرداندند، تا آنجا كه خاندان اويس قرنى مىپنداشتند كه او ديوانه است، چون نفس خود را سخت در تنگنا قرار مىداد.
كسانش براى او خانهاى در كنار خانه خود ساختند. يك سال دو سال و سه سال مىگذشت و او را نمىديدند. او اوّل اذان از خانه بيرون مىرفت و آخر شب به خانه برمىگشت. غذاى او هستههاى خرمايى بود كه جمع مىكرد و اگر خرماى نامرغوبى نصيب او مىشد براى افطارش ذخيره مىكرد و اگر خوراكش از خرماى نامرغوب تأمين مىشد هستههاى خرما را صدقه مىداد و گرنه هستههاى خرما را مىفروخت و چيزى براى خوردن مىخريد و لباس او از كهنه لباسهايى بود كه در مزبلهها مىانداختند، پاره لباسها را برمىداشت و در رود فرات مىشست و به هم مىدوخت و مىپوشيد و گاه به كودكان مىگذشت و به گمان اينكه ديوانه است به او سنگ مىزدند. اويس به آنها