راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٣٠ - بخش دوّم ريا در اوصاف عبادات است نه اصول آن و اين نيز سه درجه دارد
مىكند در حالى كه اگر تنها باشد هيچ يك از آن اعمال را انجام نمىدهد، و مانند كسى كه روزه مستحبّى مىگيرد و در آن روز تشنه مىشود و از بيم آن كه مردم بفهمند كه ندارد آب نمىنوشند و هر گاه به او گمان روزه داشته باشند به خاطر مردم غذا نمىخورد يا به خوردن غذايى فرا خوانده مىشود ولى نمىخورد تا گمان برند روزهدار است و گاه بصراحت نمىگويد روزه دارم بلكه مىگويد: عذرى دارم، و آن جمع ميان دو كار زشت است، چرا كه خود را روزهدار قلمداد مىكند سپس خود را مخلص نشان مىدهد نه رياكار و از اين كه عبادتش براى مردم بازگو شود و رياكار شود پرهيز مىكند و مىخواهد بگويند: وى عبادات خود را پنهان مىدارد. آنگاه اگر مجبور به نوشيدن آب شود طاقت نمىآورد بلكه به روشنى يا به كنايه عذرى براى خود ذكر مىكند. مثلا اظهار مرض مىكند كه موجب عطش زياد مىشود و مانع از روزه است يا مىگويد: براى خوشحالى فلانى افطار كردهام و گاه همان سخن را در هنگام آب نوشيدن نمىگويد تا به او گمان نرود كه به ريا عذر مىآورد ولى صبر مىكند، سپس در ضمن داستانى به طور كنايه عذر خود را نقل مىكند مانند اين كه مىگويد: فلانى برادران را دوست مىدارد و سخت مايل است كه آدمى از غذايش بخورد و امروز به من اصرار كرد و چارهاى نداشتم كه او را دلخوش سازم، يا بگويد: قلب مادرم ضعيف و به من مهربان است و گمان مىكند كه اگر روزه بگيرم بيمار مىشوم و نمىگذارد روزه بگيرم. اين گفته و نظاير آن نشان رياكارى است و بر زبان انسان نمىآيد مگر آن كه شمّهاى از ريا در وجود آدمى باشد. امّا انسان مخلص اهميّت نمىدهد كه مردم چگونه به او مىنگرند پس اگر مايل به روزه گرفتن نيست و خدا هم مىداند نمىخواهد كه ديگران به چيزى درباره او معتقد باشند كه مخالف با علم خداست تا حيلهگر به شمار آيد، و اگر مايل باشد براى خدا روزه بگيرد. به همان آگاهى خدا از روزهاش قناعت مىكند و ديگرى را در روزه شريك خدا قرار نمىدهد. گاه به دل كسى خطور مىكند كه اگر روزهدارى خود را اظهار كند ديگران به او