راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١١٨ - حدّ بخشندگى و بخل و حقيقت آنها
يكى از صوفيان گفت: در طرطوس بوديم و گروهى جمع شديم و به باب جهاد رفتيم. سگى از شهر در پى ما آمد و چون به باب جهاد رسيديم چهارپايى مرده يافتيم. ما روى بلندى رفتيم و نشستيم. چون سگ مردار را ديد به شهر برگشت و پس از ساعتى با بيست سگ بازگشت. آن سگ به طرف مردار آمد و در گوشهاى نشست و سگهاى ديگر به خوردن مردار مشغول شدند و همچنان آن را مىخوردند و آن سگ نشسته بود و به آنها نگاه مىكرد تا مردار خورده شد و استخوانهايش ماند و سگها به شهر برگشتند. آن سگ برخاست و به طرف استخوانها آمد و اندك گوشتى كه در لابلاى استخوانها مانده بود خورد و رفت ما در كتاب فقر و زهد مقدارى از خبرهاى مربوط به ايثار و حالات اولياى خدا را نقل كرديم و از تكرار آن خوددارى مىكنيم.«١٣٢»
حدّ بخشندگى و بخل و حقيقت آنها
شايد بگويى: از شواهد شريعت معلوم شد كه بخل از هلاك كنندههاست ولى حدّ بخل چيست؟ و به چه چيزى انسان بخيل مىشود؟ هر انسانى خود را بخشنده مىداند و بسا كه ديگران او را بخيل بدانند، و گاه كارى از انسان سر مىزند و مردم نسبت به آن نظريات گوناگون دارند. گروهى مىگويند: اين بخل است و ديگران مىگويند: اين مصداق بخل نيست هر انسانى مال را دوست دارد از اين رو آن را حفظ مىكند و نگاه مىدارد. پس اگر با نگاه داشتن مال بخيل شود، در اين صورت همه بخيلند و اگر نگاه داشتن مال به طور كلى موجب بخل نيست، پس بخل معنايى جز امساك و نگاه داشتن ندارد. بنابراين بخلى كه موجب هلاكت مىشود چيست، و سخاوتى كه بنده با آن
«١٣٢» صحيح آن بود كه گفته شود فلا نتعرض لذكرها، احوال اولياء را بيان نمى كنيم )) چرا كه كتاب فقر و زهد پس از اين مى آيد و از اين عبارت معلوم مى شود كه مولف (غزالى ) كتاب فقر و زهد را پيش از كتاب ايثار و احوال اوليا تصنيف كرده بوده و در هنگام مرتب ساختن كتاب ، كتاب فقر و زهد را كتاب چهارم از بخش منجيات قرار داده است .