راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٠٨ - بيان شىء مورد عجب و شرح درمان آن
و هر خودرأيى و نيز هر حزبى كه به مرام خود شادمان بود، به هلاكت رسيد و تمام بدعتگزاران و گمراهان به سبب خودرأيى، بر باطل خود پافشارى داشتند. منظور از عجب به بدعت نيك شمردن چيزى است كه خواهش نفس آدمى را با گمان به حق بودنش بدان سوق مىدهد و درمان اين نوع عجب از ديگر انواع دشوارتر است، زيرا صاحب اعتقاد نادرست نمىداند كه در اشتباه است، و اگر از آن آگاه بود آن را ترك مىكرد و مرضى كه ناشناخته است درمان نمىشود و چون نادانى، مرضى ناشناخته است درمانش براستى دشوار است، زيرا شخص عارف و آشناى به مرض مىتواند كه جهل جاهل را براى او روشن كند و آن را برطرف سازد، مگر اين كه جاهل خودرأى باشد در اين صورت حرف عارف و دردشناس را گوش نمىكند و او را متّهم مىسازد. پس خدا بر جاهل بلايى را مسلّط ساخته است كه او را هلاك مىكند، در حالى كه او آن را نعمت مىپندارد. پس چگونه درمانش ممكن باشد و چگونه از چيزى كه به اعتقاد او موجب سعادتش است مىگريزد و خلاصه تنها درمان آن اين است كه همواره رأى خود را متّهم ساخته و به آن فريفته نشود، مگر اين كه دليل قاطعى از قرآن يا سنّت يا دليل عقلى صحيح كه شامل تمام شروط باشد بر آن گواهى دهد، و آدمى دليلهاى شرعى و عقلى و شروط آنها و موارد اشتباه آن را نمىشناسد جز با ذوقى كامل دليلهاى شرعى و عقلى و شروط آنها و موارد اشتباه آن را نمىشناسد جز با ذوقى كامل و خردى حاذق و كوشش و همّت در جستجو و ممارست قرآن و سنّت و همنشينى با علما در طول عمر و بحث كردن در علوم و با اين حال در بعضى كارها از اشتباه در امان نيست. براى كسى كه فرصت ندارد عمرش را در علم صرف كند حقّ آن است كه در مذهبها (ى مختلف) غور و تعمّق نكند و به آنها گوش ندهد و معتقد باشد كه خدا يكتاست و شريكى ندارد و هيچ چيز مانند او نيست و او شنوا و بيناست و پيامبرش در خبرهايى كه داده راستگوست و از سنّت پيشينيان پيروى كند.
مىگويم: بلكه بايد فقط از سنّت ائمّه هدى، از اهل بيت پيامبر (ص) پيروى كند نه