راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٦٨ - اوّلين صنف فريفتگان و مغروران علمايند
«٨٢» و ميل نفس غير از ميل قلبى است. پس دل هرگاه چيزى را مىخواهد كه نفس نمىخواهد مانند انسانى كه دلش قصد حجامت مىكند ولى نفس او نمىخواهد، و ميل نفس تنها موردى است كه زن با رضايت شوهر را تبرئه كند نه از روى اجبار تا آنجا كه اگر امر ميان دو ضرر دائر شود آسانترين را انتخاب كند و اين مورد بيقين اقدام به اكراه باطنى است. آرى قاضى در دنيا از دلها و هدفها آگاه نيست و به تبرئه ظاهرى نگاه مىكند و زن در بخشيدن مهر به سببى ظاهرى مجبور نشده است و از نارضايى قلبى هم مردم آگاه نيستند ولى هرگاه قاضى بزرگ (خداوند) در صحراى قيامت عهدهدار قضاوت شود اين عوامل ظاهرى نه مفيد است و نه براى تبرئه شدن به حساب مىآيد. همچنين گرفتن مال مردم جز با ميل نفسانى آنها حلال نيست. پس اگر از انسانى در حضور انبوه مردم مالى بخواهند و مأخوذ به حيا شود و مال خود را بدهد و در دل دوست مىداشت كه در خلوت از او سئوال مىشد، تا چيزى ندهد ولى هم از رنج نكوهش مردم بترسد و هم از رنج بخشيدن مال و در ميان آن دو رنج (روحى) مردّد شود و آسانترين رنجها را كه دادن مال است برگزيند و مال خود را به درخواست كننده بدهد، هيچ تفاوتى با مصادره ندارد زيرا معناى مصادره آزردن بدن با تازيانه است تا آنجا كه رنج بدن بيشتر از رنج دل و بخشيدن مال باشد. پس آسانترين رنجها (بخشيدن مال) را برگزيند و درخواست مال در جايى كه گمان حيا كردن شخص و ريا مىرود تازيانه زدن بر دل است و در پيشگاه خدا ميان زدن باطن و ظاهر هيچ فرقى نيست، زيرا باطن در نزد خدا ظاهر است و همانا كسى كه در دنيا حكم مىكند به ظاهر كلمه «وهبت، بخشيدم» حكم مىكند چرا كه نمىتواند از دل كسى آگاه شود. همچنين است كسى كه از شرّ زبانش يا شرّ سخنچينى به او مال داده مىشود كه آن مال بر او حرام است و همچنين هر كسى كه به اين صورت مالى بگيرد حرام است، زيرا رضايت قلبى در تبرئه و بخشش و
«٨٢» نساء / ٤: و اگر آنها با رضايت خاطر چيزى از آن را به شما ببخشند...