راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٥١ - درمان ريا و راه درمان قلب در ريا
انديشيدن در آن غفلت مىورزد، و چه بسا عالمى كه سخنى به ذهنش مىرسد. و جز رياكارى در برابر مردم چيزى او را به نقل آن سخن فرا نمىخواند، در حالى كه خود مىداند ولى همچنان بر آن اقدام مىكند و در نتيجه حجّت بر او قوىتر است، زيرا انگيزه ريا را با آگاهى از ضرر آن و نكوهيده بودنش در پيشگاه خدا مىپذيرد و شناخت او از ضرر ريا نفعى به حالش ندارد زيرا معرفت تهى از كراهت است، و گاه شناخت ضرر ريا و كراهت از آن در ذهنش حضور مىيابد، ولى در عين حال انگيزه ريا را مىپذيرد و به آن عمل مىكند، چرا كه كراهت نسبت به نيروى شهوت ضعيف است.
اين شخص نيز از كراهت خود نسبت به ريا نفعى نمىبرد، زيرا هدف از كراهت اين است كه انسان را از رياكارى باز دارد.
در اين صورت فايدهاى جز جمع شدن سه چيز- كه همان معرفت، كراهت، و امتناع است- وجود ندارد. بنابراين امتناع (از قبول ريا) نتيجه بيزارى از ريا است و بيزارى نتيجه معرفت است و نيروى معرفت متناسب با نيروى دانش و ايمان است و ضعف معرفت به تناسب غفلت و دوستى دنيا و فراموش كردن آخرت و نينديشيدن در نعمتهايى است كه در پيشگاه خداست، و نيز نينديشيدن در آفتهاى زندگى دنيا و عظمت نعمتهاى آخرت است و بعضى از آنها موجب بعض ديگر مىشود و ريشه تمام آنها دوستى دنيا و غالب آمدن شهوت است. دنيا سرچشمه تمام خطاها و منبع همه گناهان است، زيرا شيرينى دوستى جاه و مقام و نعمتهاى دنيا عاملى است كه دل را منحرف مىسازد و ميان دل و انديشيدن در فرجام كارها مانع ايجاد مىكند و نمىگذارد انسان از نور قرآن و سخنان پيامبر و نور دانش كسب نور كند.
اگر بگوييد: كسى كه در نفس خود نسبت به ريا كراهت دارد و كراهت او را وامىدارد كه از آن سر باز زنند و با اين حال طبيعتش به آن علاقه و ميل دارد و با نفس مىستيزد جز اين كه از علاقه و ميل خود نيز بدش مىآيد و آن را دوست ندارد، آيا چنين