راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١١٧ - شرح ايثار و فضيلت آن
.«١٣١» از ابو الحسن انطاكى روايت است كه سى و چند نفر نزد وى جمع شدند و آنها در قريهاى نزديك رى بودند و تعدادى گرده نان داشتند كه تمامشان سير نمىشدند. پس گردههاى نان را شكستند و چراغ را خاموش كردند و براى غذا خوردن نشستند، چون سفره جمع شد ديدند غذا به همان حال باقى است و هيچ يك از آنها به سبب ترجيح دادن رفيقش بر خودش چيزى نخورده است.
روايت شده كه گدايى نزد شعبه آمد و او چيزى نداشت پس چوبى از سقف خانهاش كند و به او داد و از او پوزش خواست.
حذيفه عدوى گويد: در روز جنگ يرموك در جستجوى پسر عمويم بوديم و كمى آب همراهم بود. و مىگفتم: اگر رمقى داشته باشد او را آب بدهم و بر روى صورتش بپاشم. ناگهان او را يافتم كه رمقى داشت، گفتم: آبت دهم با اشاره به من گفت آرى و چون خواست آب بنوشد ناله مردى بلند شد. پسر عمويم به من اشاره كرد كه به طرف او بروم. نزد او رفتم ديدم هشام بن عاص است. گفتم: آبت بدهم پس ناله ديگرى را شنيد.
هشام اشاره كرد كه نزد او بروم و رفتم و متوجه شدم كه مرده است پس بر سر هشام برگشتم و او را مرده يافتم و نزد پسر عمويم برگشتم او نيز مرده بود.
عباس بن دهقان گويد: هيچ كس مانند روز ورودش به دنيا (دست خالى) از دنيا بيرون نرفت، جز بشر بن حارث چرا كه مردى در بيمارى او به نزدش آمد و اظهار نياز كرد. بشر پيراهنش را بيرون آورد و به او داد و جامهاى عاريه گرفت و در همان جامه از دنيا رفت.
«١٣١» بقره / ٢٠٧: بعضى از مردم (با ايمان و فداكار همچون على (ع ) در ليلة المبيت به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر (ص ) جان خود را در براى خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است . ثعلبى در تفسير خود اين روايت را نقل كرده و ابن عقيه در ملحمه خود و ابوالسعادت در فضايل العشره و گروهى از اصحاب ما (اماميه ) مانند ابن بابويه و كلينى و شيخ طوسى و ابى رافع و هند بن ابى هاله ، روايت كرده اند. به تفسير البرهان ذيل آيه ، رجوع كنيد، و ابن سعد در طبقات ، ٧ ج ١، ص ٢٢٨، چاپ بيروت ، ١٣٧٦، به آن اشاره كرده است .