راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٨٥ - صنف سوم صوفيانند
مىديد و مىدانست كه آنها خدا نيستند و بسيارند و يكى نيستند، نادانان مىدانند كه ستارگان خدا نيستند. پس شخصى مانند ابراهيم (ع) به ستارهاى كه شخص عامى روستايى فريفته نشده و فريب نمىخورد، بلكه مقصود از آن نورى از آن انوار است كه از حجابهاى ذات حق محسوب مىشود و در راه رهرو راه خدا وجود دارد و وصول به خدا جز با رسيدن به اين حجابها تصوّر نمىشود و آن حجابهاى نور است كه بعضى از آنها بزرگتر از بعضى است و كوچكترين آن نورها كوكب است. پس لفظ كوكب استعاره از آن نور است، و بزرگترين آن انوار (حجابها) خورشيد است و حدّ ميانى آنها ماه است.
پس چون همواره ابراهيم (ع) باطن آسمانها را مىديد- آنجا كه گفت: وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ«٨٧»- به نورى پس از نورى مىرسيد و در اوّلين نورى كه بدان رسيد پنداشت كه به حق رسيده است پس از آن برايش كشف مىشد كه در آن سوى نور امرى است. پس به طرف آن بالا مىرفت و مىگفت: به خدا رسيدم.
پس در آن سو چيزى جديد برايش كشف مىشد تا به حجاب نزديكتر رسيد كه فقط پس از آن وصول به حق ميسّر مىشود، پس گفت: اين بزرگتر است و چون بر او آشكار شد كه آن نيز با همه بزرگيش خالى از پستى نقص و انحطاط نسبت به بالاترين درجه كمال نيست، گفت: لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ ... إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا من الْمُشْرِكِينَ. و رهرو راه خدا گاهى در آگاه شدن بر بعضى از اين حجابها فريفته مىشود. گاه به حجاب اوّل فريفته مىشود و نخستين حجاب ميان خدا و بنده نفس اوست، زيرا نفس امرى است ربّانى و نورى از انوار الهى است و مقصودم سرّ قلبى است كه تمام حقيقت حقّ در آن متجلّى مىشود تا جايى كه گنجايش تمام عالم را پيدا مىكند و به آن محيط مىشود و صورت تمام عالم در آن تجلّى مىكند، در اين هنگام نورش سخت مىتابد، زيرا تمام هستى همان طور كه هست در آن آشكار مىشود، در
«٨٧» انعام / ٧٥: اين چنين ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نشان داديم ، تا اهل يقين شود.