راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣ - شرح توصيف دنيا با مثلها
مىآيد. چگونه چنين نباشد در حالى كه فقط يك محبوب دارد (خدا) و موانعى كه جلو او را مىگرفت تا نتواند بطور مستمر خدا را ياد كند و در جمال حضرت حق بنگرد، با مرگ برطرف شده است، و از زندان (دنيا) رها شده و پرده ميان او و محبوبش كنار رفته است. پس شادمان و در امان از موانع و جدايى دوست بر او وارد شود و چگونه دوستدار دنيا در هنگام مرگ گرفتار عذاب نشود، در حالى كه جز دنيا محبوبى نداشته و اين محبوب بزور از او گرفته شده و ميان او و محبوبش كه دنياست جدايى افتاده و راههاى چاره بازگشت به دنيا بر او مسدود شده است در همين مورد گفته شده است:
ما حال من كان له واحد *** غيب عنه ذلك الواحد«٣٠»
مرگ فانى شدن نيست و تنها جدا شدن از دوست داشتنيهاى دنيا و وارد شدن بر خداى متعال است. در اين صورت رونده راه آخرت عوامل اين صفات سه گانه را كه ذكر، فكر، و عمل است مدّ نظر دارد عملى كه او را از تمايلات دنيا مانع مىشود و لذّتهاى آن را مورد
خشم او قرار مىدهد و رابطهاش را با لذّتها قطع مىكند، و تمام اين امور ميسّر نمىشود مگر با داشتن بدن سالم و رسيدن به بدن سالم با غذا و پوشاك و مسكن ميسّر است و هر يك از آنها نياز به عواملى دارد. بنابراين بنده هرگاه از هر كدام از اين سه (غذا، پوشاك و مسكن) به مقدار ضرورت براى آخرت بهره بگيرد از دنيا طلبان نخواهد بود، بلكه دنيا نسبت به او كشتزار آخرت است. و اگر از آنها به قصد لذّت و بهره بردن نفس استفاده كند از دنيا طلبان و متمايلان به لذّتهاى دنيا خواهد بود، جز اين كه تمايل به لذّتهاى دنيا دو قسم است: يكى اين كه لذّت، صاحب لذّت را در قيامت گرفتار عذاب خدا مىكند و آن را حرام مىنامند ديگر لذّتى كه ميان بنده و درجات بلند (آخرت) مانع مىشود و او را در معرض حسابرسى طولانى قرار مىدهد چنين لذّتى را لذّت حلال مىنامند و انسان صاحب بصيرت مىداند كه ايستادن زياد در
«٣٠» چه حالى دارد كسى كه يك محبوب بيش ندارد و آن هم از او دور است .