راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٠٠ - بيان شىء مورد عجب و شرح درمان آن
در اين صورت درمانى كه ريشه عجب را از دل بركند همين است و هرگاه اين عقيده بر دل غالب شود بين زوال نعمت مانع از عجب به آن مىشود. پس چه بسا مؤمنى كه مرتد شود و فرمانبردارى كه فاسق شود و بد عاقبت گردد ولى در اين شخص با اين اعتقاد هرگز عجبى نمىماند.
بيان شىء مورد عجب و شرح درمان آن
بايد دانست كه آدمى گاه به وسايلى كه به آن تكبّر مىورزد عجب مىكند، چنان كه پيش از اين گفتيم، و گاه به چيزى عجب مىكند كه به آن تكبّر نمىورزد، مانند عجب به اعتقاد باطلى كه به علّت نادانى خودش به آن آراسته است. بنابراين به هشت چيز عجب مىشود:
١- عجب به بدن و زيبايى و هيأت آن و تندرستى و توانمندى و متناسب بودن اندام و صداى خوش و خلاصه، آفرينش خود. پس به جمال خود توجّه مىكند و از ياد مىبرد كه نعمت خداست و در هر حال در معرض نابودى است. درمان اين عجب همان است كه در تكبّر ورزيدن به جمال يادآور شديم، يعنى انديشيدن در كثافتهاى باطن و آغاز و انجام كار خود و در چهرههاى زيبا و بدنهاى نرم كه چگونه در (زير) خاك پراكنده شده و در گورها گنديده و متعفّن شده است بطورى كه طبيعتها از آن متنفّر است.
٢- عجب به قوّت و زورمندى، چنان كه از قوم عاد نقل شده، آنگاه كه گفتند: در خبرى كه خدا از آنها داده است: من أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً«١٨٧» و چنان كه عوج به نيروى خود اعتماد كرد و به آن عجب ورزيد. پس قطعهاى از كوهى را بركند تا بر روى لشكر موسى بيندازد، و خداى آن قطعه كوه را سوراخ كرد تا در گردنش افتاد. گاه نيز مؤمن بر قدرت خود اعتماد مىكند، چنان كه از سليمان روايت شده كه گفت: شب با صد زن هم بستر مىشوم
«١٨٧» فصّلت / ١٥: (گفتند) چه كسى از ما نيرومندتر است ؟