راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١١٦ - شرح ايثار و فضيلت آن
گويند: عبد الله بن جعفر به قصد ملكى كه داشت از خانه بيرون رفت و بر نخلستان گروهى وارد شد كه در آن غلامى سياه كار مىكرد و غذايش را برايش آوردند. در اين حال سگى وارد نخلستان شد و نزديك غلام آمد. غلام گرده نانى را به طرف او انداخت.
سگ نان را خورد پس دوّمى و سوّمى را انداخت و سگ خورد و عبد الله نگاه مىكرد.
پس گفت: اى غلام هر روز غذايت چه اندازه است؟ گفت: همان مقدارى كه ديدى (سه گرده نان) عبد الله گفت: پس چرا اين سگ را بر خود ترجيح دادى؟ غلام گفت: در اين جا سگى نيست اين سگ از راه دورى آمده است و دوست نداشتم او را نااميد كنم.
عبد الله گفت: امروز چه مىكنى؟ گفت: امروز گرسنه مىمانم. عبد الله بن جعفر گفت: بر سخاوت نكوهش مىشوم. همانا اين غلام از من بخشندهتر است. پس نخلستان و غلام و متعلّقات آن را خريد و غلام را آزاد كرد و نخلستان را به غلام بخشيد.
گويند: به مردى از اصحاب رسول خدا (ص) سر گوسفندى هديه شد. وى گفت:
برادرم از من به آن محتاجتر است. پس آن را نزد او فرستاد و همچنان يكى براى ديگرى مىفرستاد تا در هفت خانه چرخيد و به خانه اوّل برگشت.
علىّ بن ابيطالب (ع) در بستر رسول خدا خوابيد. خدا به جبرئيل و ميكائيل (ع) وحى كرد: من ميان شما دو فرشته برادرى برقرار كردم و عمر يكى از شما را طولانىتر از عمر ديگرى قرار دادم، اكنون كدامين شما در زنده بودن برادرش را بر خود ترجيح مىدهد پس هر دو زنده بودن را برگزيده و آن را دوست داشتند. خدا به آن دو وحى كرد.
آيا شما مانند على بن ابى طالب نبوديد. من ميان او و پيامبر محمّد برادرى قرار دادم و على (ع) بر بستر محمّد خوابيد و خود را فداى او كرد و زنده ماندن او را بر زنده ماندن خود ترجيح داد. به زمين فرود آييد و على را از دشمنش حفظ كنيد. پس جبرئيل كنار سر على و ميكائيل كنار پاهاى حضرت قرار گرفتند و جبرئيل فرياد مىزد. آفرين بر تو باد اى پسر ابو طالب. خدا در مقابل فرشتگان به تو مباهات مىكند. پس خداى متعال اين آيه را نازل كرد: وَ من النَّاسِ من يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله وَ الله رَؤُفٌ بِالْعِبادِ